تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
مكارم پسنديده و صفات حميده و انواع نسب مذموم و محمود باشد ، چگونه منزل شهسوار عشق تواند شد كه
إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً
. فىالجمله هر رقيقهء مناسبتى كه عاشق را در خارج بوده باشد كه بدان در نظر اعتبار اغيار ، « 1 » معظّم و محتشم نمايد ، از صدمات ورود آن جنود خونخوار ، متلاشى و مستأصل شده ، روى انزوا به كنج خمول آورد و معتكف زاويهء اختفا گردد ؛ چنانچه در « لاميّه » بدين اشارتى باشد كه « 2 »
و عنوان ما فيها لقيت و ما به * شقيت و في قولي اختصرت و لم أغل
خفيت ضنّى حتّى لقد ضلّ عائدي * و كيف يرى العوّاد من لا له ظلّ
و ما عثرت عين على أثري و لم * تدع لي رسما في الهوى الأعين النّجل
پيشترك خود مبيّن گشت كه مقتضاى ذات عاشق و احكام خاصّهء او ، صفات عدمى و نسب اعتبارى است . « 3 »
به طاعتم طلبند و به عشرتم خوانند * من و غم تو ، به كارى دگر چه كار مرا ؟
هر تصرفى كه در صفت وجودى داشت ، از قبل معشوق بوده ؛ هرآينه چون ماهچهء رايات آفتاب اشراق آن حضرت از مطلع حقيقتش سر برزد « 4 » ، امثال فرمودهء
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
نموده ، ساير اضافات و تصرفات را تسليم بندگانش كرد و روى عزيمت به خرابات فنا و نيستى ، كه وطن مألوف و مسكن اصلى او بود ، نهاد . « 5 »
مقام اصلى ما گوشهء خراباتست * خداش خير دهاد آنكه اين عمارت كرد

وصل هشتم [ كمال عشق در قطع همهء نسب وجودى ]

چون مملكت حقيقت عاشق ، مستقر سرير سلطنت معشوق گشت و به ميامن دولت و
هامش
( 1 ) . فر ندارد . ( 2 ) . ال : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 3 ) . ال فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 4 ) . فر : سرزد . ( 5 ) . فر : + بيت ؛ مل : + نظم .