گفتهء « 1 »
آن شد كه روز ما ز ستم تيرهرنگ بود * و اندوه را به نزد دل ما درنگ بود
سوكواران كنج ملال را بشارت سور سرور دهد ؛ غنچه هر دم به رويى ديگر ، عروس حسن خويش را بر شاخسار ظهور در جلوه آرد ؛ يعنى « 2 »
ورق دفتر نقّاش فروشو كه كنون * شاخ بر هر ورقى چهرهگشايى دارد
نيلوفر از سر لطافت ، سجادهء كرامت در بحر لطائف امواج خيال آب مثال انداخته فحواى « 3 »
آن عهد شد كه چون گل رعنا به خون دل * رخسار لعل ما ز برون زرد رنگ بود
آخر چو گل دهن به شكرخنده باز كرد * آن را كه همچو غنچه دل از غصه تنگ بود
ترانهء وقت نقشبندان صور مثالى سازد ؛ سوسن به صد زبان با ذاكران حلقهء عبادت ، و آزادگان خانقاه صورت ، تذكار معنى « 4 »
صوفى بيا كه آينه صافيست جام را * تا بنگرى صفاى مى لعلفام را
بر سبيل توبيخ كند ؛ گل صاحب ذوق ، در چمن لطف ، اوراق جريدهء مفردات معنوى را بر سرگشتگان كوى دردمندى خواند ؛ « 5 »
يعنى بيا كه آتش موسى نمود روى * تا از درخت نكتهء توحيد بشنوى
بلبل صاحبنظر ، مجموعهء اسرار حقايق را به هزار دستان با طلّاب مدرسهء معانى بيان كند . « 6 »
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوى * مىگفت دوش درس مقامات معنوى
در « 7 » « چنين فصلى بدين عاشقنوازى » چون شمول شمال بر سر و ديده جهيدن گيرد و صباى صبا از مهبّ محبّت و ولا وزيدن ، فحواى « فلا خير في اللّذّات من دونها ستر » نداى « 8 »
صلاى عيش كه ساقى ز لعل خندانش * شراب و نقل فروريخت بهر مستانش
هامش
( 1 ) . ال فر : + بيت ؛ مل : + نظم .
( 2 ) . ال فر : + بيت ؛ مل : + نظم .
( 3 ) . ال فر : + بيت ؛ مل : + نظم .
( 4 ) . ال فر : + بيت ؛ مل : + نظم .
( 5 ) . ال فر : + بيت ؛ مل : + نظم .
( 6 ) . ال فر : + بيت ؛ مل : + نظم .
( 7 ) . فر : + ع .
( 8 ) . ال تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم .