و تحف تحيّات نثار خاك پاك « 1 » برگزيدهاى كه دوحهء « لواء حمد » به اسم مسمّى انتساب او مرشّح است و ماهچهء رايات هدايت آيات مقام كمال و تكميل به القاب محمودش موشّح . « 2 »
محمد كاصل هستى شد وجودش * جهان گردى ز شادروان جودش
اللّهم صلّ عليه و على « 3 » آله و سلّم كلّما ذكره الذّاكرون و « 4 » سهى عن ذكره الغافلون .
اما بعد ، بر مستخبران احاديث حقايق از روات اذواق
هُدَى اللَّهِ
، و مستنتجان نتايج معارف از بيّنات اشكال
فِطْرَتَ اللَّهِ
پوشيده نماند كه پايهء شرع شعار عرش منقبت شعرى منزلت نبوّت - على صاحبها من الصّلوات أفضلها و من التّحيّات أتمّها و أكملها - از آن بلندتر است كه پاى التفاتش شارع قياسات شعرى سپرد و كاخ آسمان آستان رسالت از آن منيعتر كه تلاطم امواج بحور نظم ، پيرامون قدرش گذرد ؛ سيّما برگزيدهاى كه خاتم ختميت آن سلطنت عظمى در انگشت مه شكاف او بود و ختم خاتميّت آن خلافت مثلى بر كتف كونين كنف او باشد ، كجا هماى همت او سايهء التفات بر چنينها اندازد ؟
وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ
.
هامش
جمعى خود همين سبيل .هر كه را چشم نكتهبين باشد * برگرفتيم ازين جمال نقابثانيا آنكه فهم از عبارات موهمه به عدميّات ، كه در اين حضرت استعمال شده ، مثل اسقاط نسب اسمائى و انتفاء نسب و اضافات ، مجرّد معانى عدميّه نكنند ؛ چه اسقاط نسب ، مستدعى اثبات كلّ است ؛ چنانچه قطع اينجا عين وصل است ؛ و هر كس به عبارتى اين معنى مؤدّى گردانيده . ثالثا آنكه ساير متقابلات را در آن حضرت ، بر اين قياس كنند كه كلّ واحد در عين يكديگرند .چون به بىرنگى رسى كان داشتى * موسى و فرعون دارند آشتىو رابعا آنكه از عبارت « وصل در عين قطع » ( ق ط ع كن ) آن اصل كه مصدر ساير مراتب وجودى و عوالم كونى كلمهء « كن » بود فقط ، نه علل و اسباب خارجى ، فهم مىشود ؛ و ليكن اين وجه ، مخصوص واقفان زبان معمّابيان زمان است ؛ « نه هر كه گوش كند معنى سخن داند » .
( 1 ) . تب : پاى .
( 2 ) . ال فر + بيت ؛ مل : + نظم .
( 3 ) . فر ندارد .
( 4 ) . فر : + كلّما .