تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
عروض و قافيه معنى نسنجد * به هر حرفى در او معنى نسنجد
معانى هرگز اندر حرف نايد * كه بحر قلزم اندر ظرف نايد
مقصود از اين سخن كه « معانى هرگز اندر حرف نايد » ، آنست كه معانى تابع و مستلزم شئونات ذاتيه و تجليات صفاتيه و اسمائيه ، و شئونات ذاتيه و تجليات اسمائيه را غايت و نهايت نيست و نخواهد بود ، و اين به غايت روشن است . بعضى كه به اقصاى مرتبهء اين سخن نرسيده‌اند ، بر شيخ اعتراض كرده‌اند ، كه معانى چگونه اندر حرف نمىآيد ، چه جاى اين است ، كه تمام موجودات ظروف و مظاهر معانى است ، و لهذا شيخ وجود خود را حرف خوانده ، كه ظرف معانى بيكران است ، و در حقيقت ظرف معانى وجود انسان است . چنان كه شيخ محى الدين فرمايد : « ان الوجود ظرف انت معناه و ليس لى امل فى اللون الا هو » . و شيخ محمود خود قايل است بر اين كه وجود حرف است . چنان كه مىفرمايد :
چو ما از حرف خود در تنگنائيم * چرا چيزى دگر بر وى فزائيم
نه فخر است اين سخن كز باب شكر است * به نزد اهل دل تمهيد عذر است
مرا از شاعرى خود عار نايد * كه در صد قرن چون عطار نايد
اگر چه زين نمط صد عالم اسرار * بود يك شمه از دكان عطار
ولى اين بر سبيل اتفاق است * نه چون ديو از فرشته استراق است
على الجمله جواب نامه در دم * نوشتم يك به يك نه بيش و نه كم 34
رسول آن نامه را بسته به اعزاز * وز آن راهى كه آمد باز شد باز
دگرباره عزيز كار فرماى * مرا گفتا بر آن چيزى بيفزاى
همان معنى كه گفتى در بيان آر * ز عين علم با عين عيار آر
نمىديدم در اوقات آن مجالى * كه پردازم بدان از ذوق حالى 35
كه وصف آن به گفت‌وگو محال است * كه صاحب حال داند كان چه حال است