بدين صورت نقل شده است :
ففى كل شىء له آية * تدل على أنه واحد
.
شرح
( 257 ) - يوسف / 18 .
( 258 ) - ل ،چه جويد از رخ و زلف و خط و خال * كسى كاندر مقامات است و احوال. ( 259 ) - رجوع كنيد به رساله « نقد النقود فى معرفة الوجود » تصنيف سيد حيدر آملى ، ترجمه و تعليق سيد حميد طبيبيان ، ص 45 .
( 260 ) - مأخذ اين بيت پيدا نشد .
( 261 ) - مثنوى معنوى ، دفتر اوّل ، بيت 14 .
( 262 ) - ل ،ز چشمش خاست بيمارى و مستى * ز لعلش نيستى در تحت هستى. ( 263 ) - ل ،به غمزه چشم او دل مىربايد * به عشوه لعل او جان مىفزايد. ( 264 ) - ل ،چو از چشم و لبش جويى كنارى * مر اين گويد كه نه آن گويد آرى. ( 265 ) - الانبياء / 104 .
( 266 ) - الحجر / 29 .
( 267 ) - ل ،به چشمش در نيايد جمله هستى * در و چون آيد آخر خواب و مستى. ( 268 ) - ل ،خرد دارد از اين صد گونه اشگفت * كه و لتصنع على عينى چرا گفت. ( 269 ) - طه / 39 .
( 270 ) - ل ،حديث زلف جانان بس دراز است * چه بايد گفت از آن كان جاى راز است.