تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
است ، بنابراين مگر نه اين است كه تمام جهان موجود است و عالم كثرت در هر لحظه به عدم مىپيوندد و باز به‌وسيله واجب الوجود كه جزو مفهوم وجود است ، صورت موجود مىپذيرد .
وجود آن جزو دان كز كل فزون است * كه موجود است كل وين باژگون است
بود موجود را كثرت برونى * كه از وحدت ندارد جز درونى
وجود كل ز كثرت گشت ظاهر * كه او در وحدت جزو است ساير
چو كل از روى ظاهر هست بسيار * بود از جزو خود كمتر به مقدار
نه آخر واجب آمد جزو هستى * كه هستى كرده او را زير دستى
ندارد كل وجودى در حقيقت * كه او چون عارضى شد بر حقيقت
در پاسخ سؤال دوازدهم كه ؛
« قديم و محدث از هم چون جدا شد * كه اين عالم شد آن ديگر خدا شد »
مىگويد : قديم و محدث از هم جدا نيست ، آنچه هست و وجود واقعى دارد ، فقط قديم است ، محدث وجودش اعتبارى است و حكم دايرهء آتشى را دارد ، كه هرگاه يك شرار را به سرعت مىچرخانند ، ديده مىشود .
قديم و محدث از هم خود جدا نيست * كه از هستى است باقى دايما نيست
جهان خود جمله امر اعتبارى است * چو آن يك نقطه كاندر دور سارى است
بر و يك نقطه آتش بگردان * كه بينى دايره از سرعت آن
در پاسخ سؤال سيزدهم و چهاردهم كه ؛
« چه خواهد مرد معنى زان عبارت * كه دارد سوى چشم و لب اشارت
چه جويد از رخ و زلف و خط و خال * كسى كاندر مقامات است و احوال
شراب شمع و شاهد را چه معنى است * خراباتى شدن آخر چه دعوى است »
مىگويد :