تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
يك از ماء هويت در گذشتن * دوم صحراى هستى در نوشتن
در اين مشهد يكى شد جمع و افراد * چو واحد سارى اندر عين اعداد
تو آن جمعى كه عين وحدت آمد * تو آن واحد كه عين كثرت آمد
كسى اين سر شناسد كو گذر كرد * ز جز وى سوى كلى يك سفر كرد
در پاسخ سؤال چهارم كه ؛
« مسافر چون بود رهرو كدام است * كه را گويم كه او مرد تمام است »
مىگويد : آن كس كه زود گذر مىكند و مثل آن آتشى كه از ميان دود بيرون مىآيد ، او نيز از خود صافى شود و عارف گردد ، آنگاه كه انسان به دنيا چشم مىگشايد ، شهوات نفسانى در وى توليد مىگردد ، و اگر وى در مقابل آنها تسليم شود ، گمراه مىگردد ، اما اگر به توفيق الهى و تهذيب و تزكيه نفس خود توجه كند ، دوباره به سوى حق سفر مىكند ، و هر كس كه اين سفر را انجام دهد ، انسان كامل مىشود .
مسافر آن بود كو بگذرد زود * ز خود صافى شود چون آتش و دود
سلوكش سير كشفى دان ز امكان * سوى واجب به ترك شين و نقصان
به عكس سير اول در منازل * رود تا گردد او انسان كامل
در پاسخ سؤال پنجم كه ؛
« كه شد از سرّ وحدت واقف آخر * شناساى چه آمد عارف آخر »
مىگويد : عارف كسى است كه دلش شناساى وجود است ، و فقط به مطلق وجود يعنى خدا توجه دارد ، و اين شناخت وقتى حاصل مىشود كه او به كلى خود را فراموش كند و از هر نوع تعلق و تعينى ، آن‌چنان پاك گردد كه در وجود او عارف و معروف يكى شود .