است ، و از محضر برخى از اعزّه روزگار استفاده نموده ، چنان كه خود در سعادتنامه مىگويد :
مدتى من ز عمر خويش مديد * صرف كردم به دانش توحيد
در سفرها به مصر و شام و حجاز * كردم اى دوست روز و شب تكوتاز
سال و مه همچو دهر مىگشتم * ده ده و شهر شهر مىگشتم
گاهى از مه چراغ مىكردم * گاه دود چراغ مىخوردم
علما و مشايخ اين فنّ * بس كه ديدم به هر نواحى من
جمع كردم بسى كلام غريب * كردم آنگه مصنفات عجيب
از فتوحات و از فصوص حكم * هيچ نگذاشتم ز بيش و ز كم
بعد از آن سعى و جدوجهد تام * دل من هم نمىگرفت آرام
گفتم از چيست اين تقلقل باز * هاتفى دادم از درون آواز
كين حديث دل است از دل جوى * گرد هر كوى هرزه بيش مپوى
صاحب ريحانة الادب به نقل از « رياض السياحة » مىنويسد :
« وى مدتى در كرمان رحل اقامت گزيد و اولاد و احفاد او در آن سامان باقى ماندند ، و طايفهاى را به نام « خواجگان » تشكيل دادند . 4
وفات شيخ را به اختلاف در سالهاى ( 718 ) ، ( 719 ) و ( 720 ) نوشتهاند و از اين ميان تاريخ ( 720 ) در مراجع بيشتر مذكور و مقبول افتاده ، و حتى بر سر سنگ قبر او نيز ثبت شده است ، و در آنجا نوشتهاند ، كه وى هنگام وفات سى و سهساله بود ، و بدين تقدير ولادتش سال 687 ه است .
با اينكه شيخ در جوانى وفات يافته است ، ولى چند اثر به صورت نظم و نثر از وى باقى مانده است .