وى يا از وضعى معين به وضعى « 1 » ديگر « 2 » يا از جايى به جايى اثبات نمىكند « 3 » و در مراتب ديگر اگر درمىيابند به نامى ديگر مىخوانند و ليكن آن ميل و حركت از مبدأ آفرينش تا منتهاى عالم آلايش و آميزش موجود است و ثابت ، و اهل ذوق و يقين را اين معنى روشن و مبين است .
گر عشق نبودى و غم عشق نبودى * چندين سخن نغز كه گفتى كه شنودى
گر باد نبودى كه سر زلف ربودى * رخسارهء معشوق به عاشق كه نمودى
هرگاه كه اين مقدمه روشن گشت ، معلوم شد كه آن ثوران سر وجودى و اقتضاى ذاتى كه همهء اعيان موجودات به غلبهء ميل او از قوت به فعل آمدهاند به عشق كه عبارت از غلبهء محبت و ميل است خواندن مناسب قوانين عقل و نقل است ، و پوشيده نماند كه آن اقتضاى ذاتى و سريان اصلى كه اول اعتبارى است كه آن حقيقت منزه از تعيين « 4 » را شده ، دو گونه اثر در عالم اطوار و ادوار از او پيدا مىشود : يكى ظهور و اظهار ، يعنى پيدايى و پيداكنندگى چنانچه در محسوسات و انوار هويداست . و يك اثر ديگر از آن در سريان مذكور شعور و اشعار است ، يعنى دانستن و دانايانيدن « 5 » چنانچه در فهم « 6 » كردن و گفتن روشن و هويداست « 7 » .
و اول طرف ظاهر آن اقتضاى مذكور است و دوم طرف باطن . و هرگاه كه اين تقسيم روشن شود معنى عاشق و معشوق و اشتقاق هر دو از عشق ظاهر شود و بيان مناسبت ميان اين هر دو معنى و ميان لفظ عاشق و معشوق روشن است نزد هوشمند زيرك .
ليكن اينجا نكتهاى هست كه معنى چند كه به زبان اصطلاح در ديباچه بيان كرده موقوف آن است ، هرآينه آن را نيز مقدم داشته تحقيق « 8 » بايد كرد و آن
هامش
( 1 ) - ب : نه وصفى .
( 2 ) - ب : ديگر از .
( 3 ) - ب ، ن ، دم : مىكند .
( 4 ) - ب : تعيين را دو گونه .
( 5 ) - ب : داناييدن .
( 6 ) - دم : چنانچه فهم .
( 7 ) - ب : و يك اثر ديگر از آن در سريان مذكور شعور و اشعار .
( 8 ) - ب : بايد و آن .