باشد كه محل صدور و مؤداى اسم « هو » است و از مصدر ، اول صورتى كه پيدا گرديد فعل ماضى است كه بر گذشته و از ليت دلالت دارد و مؤداى اسم الاول است و دوم صورتى كه از مصدر به ظهور رسيده فعل مضارع است كه بر طرف ابد دلالت دارد و مؤداى اسم الآخر است و صدور مرتبه سوم به امر موسوم شده كه مؤداى اسم الظاهر است چنانچه مرتبهء چهارم نهى شده كه مؤداى اسم الباطن است و بر اين تأويل ، مصدر دلالت بر معنى آيه « هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن » خواهد نمود .
تأويل جالبى ديگر در كار است كه به حكم فحواى سبع المثانى كثرتى كه در صيغههاى ماضى از معروف و مجهول به ظهور رسيده 28 مىگردد كه منطبق است با حروف بيست و هشتگانه ابجدى عربى كه نزد حروفيان از خصايص منهل ختمى و مشرب عذب حى كمالى مىباشد و بقيه نكات روشن است .
11 - شرح حديث عماء
در اين رسالهء مختصر ، « حديث عماء » كه در آن وجه ابهامى آمده مورد شرح و تفسير قرار گرفته است .
12 - شرح حديث ( ان لكل شيئى . . . )
از رسايل مختصرى است كه در آن حديث قلب عنوان شده است و مؤلف اين حديث را در ديگر رسايل بيشتر وجههء دقت قرار داده است .
13 - نامه به فيروز شاه
صاين الدين به فيروز شاه بن ارغون شاه كه از اميران آن روزگار بوده و مدتى ادارهء امور هرات مىنموده اين نامه را نوشته و از او يارى خواسته است .
14 - شرح ده بيت از ابن عربى
مؤلف گويد كه عرف عام اهل نظر لفظ وجود را اطلاق بر كون كنند