لطف ، بر شيعه كنايتى زده و دربارهء شفاعت و قضا و قدر بر معتزله تعريضى كرده است . وى گويد امامت از روى اتفاق و اجماع امت به ابو بكر آغاز گرديد و خاتم آن خلافت مثلى على ابو طالب شد به حكم وراثت كه مترتب بر قرابت است .
و اتفاق و اجماع در اين مورد سريان خود را از دست داد . سپس همان حديثى كه در مدرج اول رساله تحفهء علايى نقل گرديد در اينجا نيز مورد شرح و توضيح قرار گرفته و دربارهء اشارات و لطائف آن چهار بحث ايراد مىكند .
بحث اول ايمايى به عالم ارواح و عالم غيب .
بحث دوم حقيقت و خصوصيت جبرئيل .
بحث سوم بيان وصول جبرئيل به حضرت رسالت و تحقيق غايت آن حركت وجودى كه عبارت از نفس مبارك نبى مىباشد .
بحث چهارم در بيان چگونگى ملاقات ميان جبرئيل و نبى است و آن را از دو وجه بيان كرده :
وجه اول وضع ملاقات و هيئت آن مورد نظر است و دقايق آن از السنهء وجوه حرفى كه عرف خاص انبيا و رسل بر آن نهاده شده استكشاف مىگردد .
وجه دوم چگونگى تعليم و تعلم ميان جبرئيل و نبى مورد بحث است و در آن عنايتى به لغت فخذ كه در عبارت حديث استعمال شده نموده و گويد اين عضو مخصوص گشت بدانكه موضوع اليه مصادر تصرف گردد در تعليم علوم و علاوه بر آن حرف « فا » اگر از ترتيب ظاهر كلمه جدا تصور شود خذ به صورت امرى درمىآيد و در آن ايمايى به موضوع است .
بخش دوم حديث در پنج اصل تفسير مىگردد :
1 - بيان راه تعليم و تعلم و اينكه ميان طالب و مرشد بايد كه قرب مرتبه باشد تا استرشاد صورت بندد . در مراتب علم سخنانى دارد و گويد آن علم هوشمندان را يقين افتد كه از مصدر اعلا صادر شود و مقصود از هوشمند كسى است كه از نقد وقت بهرهور تواند شد .
چهارده رساله فارسى ( فارسى ) — صفحة مقدمهء كتاب 28
مساهمون: سيد على موسوى بهبهانى
صمقدمهء كتاب ٢٨