و چندان « 1 » شادى به دل وى درآيد كه بهشت در آن گم شود ، و به خشنودى حقتعالى مختص شود . و خزانهء « 2 » ديگر بيند خالى . و آن ساعتى بود كه به مزاج مشغول شده باشد . چندان حسرت و غبن « 3 » به دل اندر آيد كه آن را نهايت نباشد . و خزانهء ديگر بيند هر ظلمت و تاريكى . و آن ساعت معصيت باشد . چندان هول و فزع در دل وى آيد كه گويد : « 4 » « كاشكى هرگز مرا نيافريدندى » .
اى ملك ، دنيا را بسيار خزانه و لشكر بساختى ، آخرت را نيز خزانهء بر مقام و مدت « 5 » آخرت بساز . مدت دنيا پيداست كه چند است ، بود كه روزى يا شبى يا نفسى بيش نمانده است . و مدت آخرت را نهايت نيست ، كه اگر هفت آسمان و زمين پرگاورس كنند و مرغى را فرمايند كه هر هزار سال يكدانه بيش نخورد ، آن همه به سرآيد و از ابد هيچ كمتر نشود . خزانه بر مقدار مدت بايد نهادن ، چنان كه نزل منزلى كه در وى « 6 » ده روز مقام بوده است سبكتر از آن منزلى بود كه در وى « 7 » يك ماه بود ، حتى مقامى كه مقيم آنجا مىبايد بود .
و بدانكه هيچ بنده نيست كه نه وى را بر دوزخ گذارى است ، از ساعتى درگير تا هزار سال ، تا هفت هزار سال ، كه آخرتر كسى كه از دوزخ بيرون آيد از مؤمنان ، پس از هفت هزار سال بود . و اين كسى را بود كه ايمان به سلامت برد . و ايمان درختى است كه آب از طاعت خورد و بيخ وى از عدل بود و به دوام ذكر بارى « 8 » تعالى راسخ شود چون اين تربيت نيابد « 9 » در سكرات مرگ بيوفتد كه بيخ ندارد .
و يك وصيت قبول كن . كلمهء
« لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ »
هميشه در زير زباندار « 10 » ؛
هامش
( 1 ) - ب : و چندان شادى بدل وى درآيد كه آن را نهايت نباشد .
( 2 ) - ب :
خزانه ديگر ببيند مخوف و خالى .
( 3 ) - ب : اندر دل آيد .
( 4 ) - ب : گويد ، مصراع .
( 5 ) - از : خزانهء بر مقام تا و مدت آخرت را نهايت نيست ، از نسخه « ب » افتاده است .
( 6 ) - ب : كه روزى ده روز مقام بوده است .
( 7 ) - ب : كه روزى .
( 8 ) - ب : به دوام ذكر راسخ .
( 9 ) - م 2 : بيابد .
( 10 ) - ب : دارد .