قال : فأخبرنى عن اماراتها .
قال : أن تلد الامة ربتها و ان ترى الحفاة العراة رعاء الشاء يتطاولون فى البنيان ثم انطلق فلبثت مليئا . قال لى : يا عمر أ تدري من السائل . قلت : اللّه و رسوله اعلم . قال : انه جبرئيل آتاكم يعلمكم دينكم . » يعنى گفت آن مرد كه بعد از اين خبر كن مرا از نشانههاى ساعت كه چيست . گفت حضرت رسالت كه نشانش آن است كه كنيزك خداوند خويش را بزايد . « 1 » و ديگر نشانش آن است كه تو بينى برهنهپايان و برهنهاندامان كه چرانندهء گوسفندان باشند كه ايشان عمارتهاى « 2 » بلند بنيان كنند . آن مرد چون آن سؤالها تمام كرد ، رها كرد و برفت .
بعد از آن « 3 » عمر مىگويد كه من زمانى درنگ كردم . گفت مرا حضرت رسالت كه اى عمر هيچ مىدانى كه سؤالكننده « 4 » كه بود . من گفتم خدا و رسولش داناتر باشند « 5 » . گفت به درستى كه جبرئيل بود آمده بود كه دين شما بياموزاند شما را . اين است فحواى ظاهر حديث .
فاما لطائف علوم و دقايق اشارات كه در ضمن اين سخنان مبارك درج فرموده بسيار است . آنچه در اين مختصر جاى گنجايى آن هست اين است كه به زبان رمز اشارت فرموده ، به علومى كه در آخر زمان ظاهر مىشود . و بيانش آن است كه امت در عالم عقل و ديدهء بصيرت كه حجاب حس پردهء بينايى آن نشده باشد عبارت از شخصى است كه در عالم حس نسبت رقيت و بندگى داشته باشد با شخصى ديگر ، و قابليت زاييدن كه از او شخصى « 6 » ديگر « 7 » متولد شود در او بود . و اين معنى در صورت كلامى حرف متحقق است ، ازآنرو كه او در ظهور خارجى و عالم حس به سر خود مستقل نيست ، بلكه تابع متكلم است . و او در
هامش
( 1 ) - م 2 : برآيد .
( 2 ) - ب : عادتهاى .
( 3 ) - ب : آنچه .
( 4 ) - م : سؤال كنند كه بود .
( 5 ) - ب : باشد .
( 6 ) - ب : با شخصى ديگر .
( 7 ) - دم : ازو متولد .