تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده رساله فارسى ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
بسى ملال و كلال به احوال راه يافت و ليكن چون عنايت حضرت سلطنت پناهى بود و تربيت دريغ نفرمودند حضرت خلافت پناهى التفات پادشاهانه ارزانى داشتند و مزيد تربيتى ضميمهء نوازشها فرمودند كه صيت عزتش به دور و نزديك رسيد و دماغ آرزو از نشئهء جاهش سرخوش گشته ، به گفتهء خسرو مترنم راه عراق پيش گرفت :
از در او مست بيرون آيم و در پيش خلق * چون گدائى نو توانگر خودنماييها كنم
و اين را الحق از اثر تربيت و نوازش آن حضرت دانست و در اين معنى راسخ بود كه رقيقهء اخلاص و هوادارى به وجهى پرورش دهد كه اگر بار ديگر اين سعادت روى نمايد « هرچه بايد خواهد و بخت‌آزماييها كند » . ناگاه يك روز در اثناى اين حال نشسته آوازهء موحش به گوش رسيد مشعر بدانكه ذات مبارك خسروى را از نوايب حدثان تشويشى رسيده ، راستى
« دل كين خبر شنيد كسش باخبر نديد »
و ليكن طريق تبتل و دعا و تصدق بىرعونت و ريا چنانچه وظيفهء مخلصان باشد پيش نهاد خاطر ساخت آرى « در دست ما همين دعوات است و السلام » . يك صباح جمعى صلحا و عزيزان را طلبيد و نسخهء صحيح بخارى در ميان نهاده و در كيفيت ختم آن جهت سلامتى از اين واقعه مشورت مىكند كه شخصى از قلعه رسيد كه ايلچى آمده است و به حضور شما احتياج دارند جهت مشورتى ، ضرورت شد روان شدن همان بود ديگر نه خانه را ديد و نه ياران و نه فرزندان و عيال مگر به بدترين اوضاع و احوال .
باريد به باغ ما تگرگى * وز گلبن ما نماند برگى
هركس كه روزى سلامى بدين فقير كرده بود روى سلامت نديد . همه را به تعذيب گرفتند و خانه را مهر كرده بنده را در قلعه به جايى محبوس داشتند و هيچ آفريده را نمىگذاشتند كه پيش اين فقير آيد مگر جمعى محصلان متشدد كه چيزى مىطلبيدند