ز هر طرف كه روان شد عنان او دولت * ز پى سه اسپه رود بر طريق استعجال
به هركجا كه گران شد ركاب او نصرت * پذيره بازرود بر سبيل استقبال
و هنگام افاضت ادرار احسان وجود بىامتنان روزنامه سخاوت طايى ترانه خواند و حكايت كرمهاى معن و يحيى افسانه داند . ابر اگر پيش دست در پا شش ، لاف از ادرار و جوانمردى زند ، بادپيمايى بىحياست . و مشك اگر با خلق كريمش ، دم از خوشنفسى زند ، در اصل خطاست . لطائف لطفش در ديجور هموم همان اثر دارد كه نور آفتاب در شب تار . عواطف كرمش در جان حاجتمندان همان عمل كند كه شراب رنگين در جان غمگين .
با ادب دلپسند با سخن جانفروز * با خرد بيكران با هنر بىشمار
با همه عالم جواد و ز همه گيتى فزون * در همه ميدان تمام بر همه دانش سوار
العقل عن احصاء وصفك عاجز * و الوهم عن ادراك قدرك قاصر
وقف الكلام وراء مدحك حائرا * انى يفى بالمدح ذاك الحائر
و چون اين فقير را نسبت اخلاص و هوادارى با خاك اين آستان اصلى و ذاتى افتاده ، نه تعملى و كسبى چنانچه همواره در سريرت سر كه حرمسراى خلوص هوادارى آنجا مىباشد با خيال با كمال آن حضرت به مضمون گفتهء نظامى در مساره بوده و هست كه :
از ملكانى كه صفا ديدهام * بستن خود بر تو پسنديدهام
همتم آخر به وفايى كشد * هم سر اين رشته به جايى كشد