تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده رساله فارسى ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
چون مراجعت نمود به عراق زمان اميرزاده پير محمد بود - روح اللّه روحه - به كناره‌اى قرار گرفت به اميد آنكه وضع گوشه‌نشينى قديم بدست آرد يعنى :
منت رضوان نيرزد كوثر و باغ بهشت * ما و آب روى خويش و بوستان خويشتن « 1 »
نگذاشتند مرا طلبيدند و از سر اشفاق و مهربانى به نصايح تطميع‌آميز از وضع گوشه‌نشينى دور كردند و به شيراز بردند و انواع تربيت فرمودند و بعد از او اميرزاده اسكندر « 2 » نيز كه : « به مينو روانش « 3 » پر از نور باد » نسبت قديم رعايت فرمودند و مزيد تربيت دريغ نداشتند تا از افق توفيق ربانى و مطلع تأييد صمدانى صبح اين دولت بزرگ سر برزد و عراق مركز رايات معدلت آيات حضرت خلافت پناهى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - گشت .
نورى از روزن اقبال در افتاد آنجا * كآفتاب فلكى را همه از ياد برفت
باز اين فقير ميل گوشه‌نشينى كرده ، ترك مناصب و وظايف كرد به آرزوى آنكه روزى به قناعت و فراغت توان گذرانيد كه از روى تحقيق :
هر آنكه كنج قناعت به گنج دنيا داد * فروخت يوسف مصرى به كمترين ثمنى
باز ميسر نشد ، جهت تشويش اعدا و انگيز ايشان ضرورت شد به پايهء سرير آمدن و آن نوبت بود كه به سعادت بساطبوس حضرت سلطنت‌پناهى سرافراز گشت « سود سفر آن بود كه آن بار مرا شد » .
به سوداى آن سود سرمايه را * به شكرانه بايد به درويش داد
فىالجمله بندگى حضرت خلافت پناهى عنايت فرموده اسمى كه پيشتر بود ارزانى فرمودند و از حضرت سلطنت پناهى نيز نوازش و انعام يافته مراجعت نمود باز اعدا ، انگيز تشويشى كردند و ايلچى به طلب اين بيچاره فرستادند و
هامش
( 1 ) - م 2 : خويش . ( 2 ) - دم : اميرزاده اسكندر كه . ( 3 ) - م 2 : به مينو ز دانش .