و اينجا وجهى ديگر حكمى « 1 » از اين هويداتر است كه هم زبان مناسبت عقلى بدان گوياست ، كه هرچند ساير موجودات كه در هر « 2 » عالمى از عوالم هويدا گشتهاند ، هيچيك از نوعى عبادت خالى نيستند ، چنانچه تحقيق آن گذشت فاما جمعى كه در جوامع مظاهر حسى و مجامع آثار فعلى عبادت ايشان « 3 » صورتپذير مىشود چهار « 4 » نوعاند : مواليد ثلاثه و خلف صدق همه كه عبارت از نوع انسان است و چون در اصول مقرر شده كه اين نوع بذاته جامع « 5 » همه است بايد كه عبادت مخصوص به دو نيز جامع همهء عبادات باشد .
بيا تا هر دم از دستى برآييم * مگر نقاش او آيد به دستى
كه گر پا بستهء يك نقش گرديم * چه فرق از مؤمنى تا بتپرستى
پس هريك از اين اركان صورت تنوعى از تنوعات عبادات است كه از اين انواع صورت صدور مىيابد ، چه قيام عبارت از صورت عبادت خاصهء انسانى است ، و ركوع با ديگر حركات متقابله كه ملحق بدان است اشارت به عبادت نوع حيوان است « 6 » از روى تنوع حركات متخالف كه او راست ، و سجود اشارت به عبادت نباتى است از روى ثنويت « 7 » كه هريك از نباتات دو صورت دارند متطابق : يكى در باطن ارض و يكى بر ظاهر ، و جلوس به عبادت جمادى كه حركات بدان منقطع گشته . اين است غايت مدارج تنزل در بيان « 8 » تحقيق اركان از زبان مناسبات عقلى كه در « 9 » وجوه حكمى گويا شده « 10 » .
به پيشگاه بزرگان گرت رها نكنند « 11 » * فقير باش و زمين بوس آستان درياب
و ليكن ببايد دانست كه اينجا وجهى چند ديگر هست از وجوه « 12 » كتابى
هامش
( 1 ) - ب : حكمى هويداتر .
( 2 ) - ب : در عالمى از عوالم .
( 3 ) - ب :
ايشان پذير مىشود .
( 4 ) - ب : جهان .
( 5 ) - ب : كه اين نوع بذاته جامع همه عبادات باشد .
( 6 ) - ب : حيوانى است .
( 7 ) - ب : ثبوت .
( 8 ) - ب : ميان .
( 9 ) - ب : در وجود حكمى .
( 10 ) - ب : بيت .
( 11 ) - ب : نكند .
( 12 ) - ن : كه از وجوه .