منفى شود ؛ و در زمان اثبات ، اثرى از آثار تصرفات جذبات الوهيت مطالعه افتد » « 1 » .
11 . وقوف قلبى .
وقوف قلبى را به دو معنى گرفتهاند : يكى آنكه دل ذاكر در عين ذكر واقف و آگاه باشد به حق . و درين معنى عبيد اللّه احرار گفته است :
« وقوف قلبى عبارت از آگاهى و حاضر بودن دل است به جناب حق سبحانه به آن وجه كه دل را هيچ بايستى غير از حق سبحانه نباشد » « 2 » . اين معنى از مقولهء « يادداشت » است .
معنى ديگر آنست كه از دل واقف باشند . يعنى اينكه : ذاكر بهنگام ذكر متوجه باشد به قلب صنوبرى كه « حقيقت جامعه و مقر لطيفهء قلب » است ؛ و نگذارد كه قلب از ذكر غافل گردد و آن را گويا به ذكر گرداند « 3 » .
خواجه بهاء الدين نقشبند در ذكر ، بازداشتن نفس ( : حبس نفس ) را - آنچنانكه در طرايق ديگر رسم است - لازم نمىشمردند ، اگر چه آن را مفيد مىدانستند « 4 » . همچنين وقوف زمانى و عددى را ضرورى نمىدانستند ، ولى « رعايت وقوف قلبى را مهمتر مىداشتند و لازم مىشمردند . زيرا كه خلاصهء آنچه مقصود است از ذكر ، وقوف قلبى است » « 5 » .
هامش
( 1 ) - قدسيه / 29 .
( 2 ) - رشحات / 27 . اصول نقشبنديه /b60 .
( 3 ) - اصول نقشبنديه /b60 -a61 . مناهج السير / 39 . و نيز رك : ص 155 رشحات دربارهء تعليم جامى وقوف قلبى را به يكى از طالبان .
( 4 ) - قدسيه / 34 .
( 5 ) - قدسيه / 35 . رسالهء نوريه /b119 .