مىماند . چه سالك مبتدى توانايى حفظ قلب را ندارد ، و چون نظرش بر مبصرات افتد ، دلش از جمعيت بيرون مىشود و خاطرش را پراكندگى مىربايد « 1 » .
و به گفتهء فخر الدين كاشفى « مىشايد كه نظر بر قدم اشارت به سرعت سير سالك بود در قطع مقامات هستى ، و طى عقبات خودپرستى » « 2 » .
و برخى گفتهاند : نظر بر قدم عبارت از معرفت مشرب خود است . سالك بر احوال و لطائف خود نظر داشته باشد كه بر قدم كدام نبى از انبيا ( ع ) روان است « 3 » .
از ميان اين تعريفات و بيانات ، تعريف نخست را مناسب حال مبتديان دانستهاند ، و دومين را شايستهء منتهيان ، و سومين را درخور متوسطان « 3 » .
عبد الرحمن جامى در منقبت بهاء الدين نقشبند ، به دو اصطلاح هوش در دم و نظر بر قدم اشاره كرده است :
كم زده بىهمدمى هوش دم * در نگذشته نظرش از قدم
بس كه ز خود كرده بسرعت سفر * باز نمانده قدمش از نظر « 4 »
3 . سفر در وطن ،
« آنست كه سالك در طبيعت بشرى سفر كند . يعنى از صفات بشرى به صفات ملكى ، و از صفات ذميمه به صفات حميده انتقال فرمايد » « 5 » .
و به عبارت ديگر : « سفر السالك من عالم الخلق الى جناب الحق ، و من حال الى حال أحسن منه ، او من مقام الى مقام اعلى منه » « 6 » .
شيخ احمد سرهندى گويد : اين كلمهء مباركه ( سفر در وطن ) عبارتست از سير انفسى . و منشاء حصول اندراج نهايت در بدايت است كه از خصايص طريقهء عليهء نقشبنديه است . و اين سير اگرچه در ديگر طرق نيز هست ، و ليكن آنان را جز در نهايت و بعد از سير آفاقى حاصل نشود . و اما سالك اين راه آغازش ازين سير است و در ضمن آن سير آفاقى را نيز طى كند « 7 » .
هامش
( 1 ) - تنوير القلوب / 506 .
( 2 ) - رشحات / 22 .
( 3 ) - مناهج السير : ابو الحسن زيد مجددى فاروقى ( دهلى 1957 ) / 34 .
( 4 ) - تحفة الاحرار ؛ هفت اورنگ / 383 .
( 5 ) - رشحات / 22 .
( 6 ) - الحدائق الوردية / 114 . الانوار القدسية / 115 .
( 7 ) - الحدائق الوردية / 115 .