تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
شبسترى :
تو چشم عكسى و او نور ديده است * بديده ديده را ديده كه ديده است
مغربى :
ز چشم من چه توئى بر جمال خود نگران * چرا جمال خود از من كنى همى پنهان
چو حسن روى ترا كس نديده جز چشمت * پس از چه روى من خسته گشته‌ام حيران

حلول و اتحاد

مسألهء حلول و اتحاد كه از موارد اتهام بعضى از صوفيه است در نزد مغربى نيز مثل شبسترى نفى شده است ، مثل شبسترى كه مىگويد :
حلول و اتحاد اينجا محال است * كه در وحدت دوئى عين ضلال است
ز دورانديشى عقل فضولى * يكى شد فلسفى ديگر حلولى
مغربى نيز مىگويد :
اينجا چه جاى وصف و حلول است و اتحاد * كاين يك حقيقت است پديدار آمده
هم اسم و رسم و وصف و نعوت و صفت شده * هم غير و عين و اندك و بسيار آمده
لاهيجى درباره حلوليه در شرح گلشن راز گويد : كه موجب اين اعتقادات توهم غيريت وجود واجب و ممكن است بعضى از صوفيه نادان را حلولى مىنامند . سهروردى در باب نهم عوارف المعارف گويد رسول خدا براى ما شريعتى آورده كه در آن خداوند منزه است از اينكه چيزى در وى و يا او در چيزى حلول كند . در مكتب وحدت وجود مغربى و ابن عربى حلول و اتحاد راه