مغرب
- 60 - 178 - 401 - در اصطلاح صوفيان كنايت از جسم است و مشرق كنايت از جان .
شرح گلشن راز ص 392
موج
5 - 9 - 505 - 540 - 572 عبارت از تجليات وجود مطلق است كه از هر مرتبهاى پديدار گردد و عالم و آدم همه امواج وجود مطلقاند .
فرهنگ عرفانى سجادى 391
موى
453 - 711 - 875 - ظاهر هويت را گويند يعنى وجود كه همه كس را به معرفت وجود او علم حاصل است و بدان راه نيست .
اصطلاحات عراقى 414
مى
- 239 - 280 - 630 - غلبات عشق را گويند با وجود اعمال كه سلامت باشد و اين اهل كمال را باشد كه خواصاند در توسط سلوك .
اصطلاحات عراقى 416
نبوت
383 - 514 / عبارت از اخبار از حقايق الهيه است يعنى از معرفت ذات و اسماء و صفات .
اصطلاحات عرفاى سجادى 395
نقاب
198 - 223 مانعى را گويند كه عاشق را به حكم ارادت معشوق از او باز دارد
نور
- 311 - 805 - 1011 هر وارد الهى كه از قلب آثار كون را دور مىكند
اصطلاحات محيى الدين 89
وجد
279 - 1131 - حالتى را گويند كه در دل پيدا شود و باعث طلب گردد و آنچه از حالات غيبى به جهت شهود بر قلب ، وارد شود .
اصطلاحات محيى الدين ص 3
وجود
109 - 171 - وجدان حق است ذات او بذات او بدين معنى حضرت جمع را حضرت وجود گفتهاند .
محيى الدين