متن چنين چاپ كرده است :
بعد ده سال روز ناگاه او * گشت رنجور و شد به حضرت هو
شرح
( 340 ) ص 150 س 20 و ص 151 س 1 : چلپى عارف و چلپى عابد و چلپى زاهد و چلپى واجد ، سلطان ولد چهار پسر و دو دختر داشته است ، از فاطمه خاتون دختر صلاح الدين زركوب يك پسر بنام امير جلال الدين عارف چلبى فريدون و يك دختر بنام عابده و دختر ديگر بنام عارفه ، از نصرة خاتون زن ديگر چلپى شمس الدين امير عابد و از زن ديگر سنبله خاتون دو پسر ديگر يكى چلپى صلاح الدين امير زاهد و ديگر چلپى حسام الدين سلطان واجد .
امير جلال الدين فريدون چلپى عارف در 670 ولادت يافته و در ولادت وى جدش مولانا جلال الدين غزلى سروده كه آقاى بديع الزمان فروزانفر در ص 189 از « رساله در تحقيق احوال و زندگانى مولانا جلال الدين محمد - طهران 1315 » از روى « نسخهء كليات طبع هند » نقل كرده و من در چاپ 1335 - 1917 لكنهو نيافتم و چنان كه در آن رساله آمده بدينگونه است :مبارك باد بر ما اين فريدون * كه گردد پادشاه دين فريدون
چو ماه آسمان تابان و روشن * چو قند و چون شكر شيرين فريدون
بميدان سعادت گوى بازد * كند شبديز دولت زين فريدون
برآيد همچو مه از برج اقبال * همه مهر و صفايى كين فريدون
ببرد گردن ضحاك غم را * بتيغ رفعت و تمكين فريدون