مثنوى اندر فروع و در اصول * جمله آن تست كردستى قبول
در قبول آرند شاهان نيك و بد * چون قبول آرند نبود بيش رد
چون نهالش داده اى آبش بده * چون گشادش دادهاى بگشا گره
قصدم از الفاظ او راز تو است * قصدم از انشاش آواز تو است
پيش من آوازت آواز خداست * عاشق از معشوق حاشا كى جداست
و در خامس مىفرمايد :
بيت
شه حسام الدين كه نور انجمست 333 * طالب آغاز سفر پنجمست
گر نبودى خلق محجوب و كثيف * ور نبودى حلقها تنك و ضعيف
در مديحت داد معنى دادمى * غير اين منطق لبى « 1 » بگشادمى
مدح تو حيفست با زندانيان * گويم اندر مجمع روحانيان
در سادس مىفرمايد :
بيت
اى حيات دل حسام الدين بسى 334 * ميل مىجوشد به قسم سادسى
گشت از جذب چو تو علامهاى * در جهان گردان حسامى نامهاى
پيشكش مىآرمت اى معنوى * قسم سادس در تمام مثنوى
ديدهء غيبت چو غيبست اوستاد * كم مبادا زين جهان اين ديد و داد
عنايتى كه حضرت خداوندگار را قدس اللّه سره به حضرتشان بود به هيچيكى از خلفاء نبوده است و سلوك بديشان بوجهى مىفرمود كه كسى گمان بردى كه مگر مريد ايشانست . لطافت مزاج شريف و شفقت چلپى
هامش
( 1 ) - در اصل : لب