نظم
آن چو خورشيد اين چو بدر منير 337 * هر دو سلطان و شاه عالمگير
آن چو صديق بحر صدق و صفا * وين « 1 » چو حيدر حبيب و شير خدا
آن يكى شهسوار عالم دين * وين يكى « 2 » افتخار روى زمين
آن يكى قرة العيون جهان * وين دگر آسمان عالم جان
آن يكى ملك فقر را ديهيم * وين دگر پيشواى هفت اقليم
هر دو فرمانده ممالك دل * هر دو مقبول و هر دو هم مقبل « 3 »
هر دو را شمع معرفت در دست * هر دو از جام قدسيان سرمست
هر دو ما را درين جهان رهبر * باز هر دو شفيع در محشر
هر دو در باغ معرفت رسته * چون گل و ياسمن به يك دسته
اولىتر آنست كه در ميانه تميز نكنيم ، تا چنان كه راى صايب هر دو پيشوا اقتضا كند ما نيز بر آن جمله فرمانبردارى كنيم . روز ديگر كه تمامت عزيزان و اصحاب و اميران و ارباب به زيارت تربة مقدس آمده بودند حضرت چلپى رحمة اللّه عليه به بندگى سلطان ولد فرمود : اى نور ديده و مخدومزادهام ، امروز كه آفتاب جلال حضرت خداوندگارم از عالم سفلى غروب كرده ، در افق آخرت طلوع كرد ، ما مشتى يتيمان و ضعيفان را به تو وديعت گذاشت . مىبايد كه بر تخت پدر بزرگوارت بنشينى و آنچه طريقهء تربيت و شفقتست در حق وضيع و شريف مسلوك فرمائى .
حضرت سلطان ولد از كمال لطف و خلق زبان گوهربار گشوده ، بعبارتى فصيح فرمود كه : حضرت خداوندگارم و پدرم رضى اللّه عنه در حال حيات
هامش
( 1 ) - در اصل : و اين
( 2 ) - خ ل : دگر
( 3 ) - خ ل : قابل