تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
دانست و برآن موجب بشرف ارادت مخصوص گشت و به سعادت نظر همايونشان ملحوظ شد . تا عاقبت از جملهء كاملان صاحب هدايت و عنايت گشت ، چنان كه حضرت خداوندگار مىفرمايد بيض اللّه وجهه : شعر
كار زركوبان چو زر كردى چو زر 307 * شه صلاح الدين كه تو صد مرده‌اى
و در غزلى ديگر مىفرمايد : شعر
مطربا اسرار ما را بازگو 308 * قصه‌هاى جان‌فزا را بازگو ما دهان بربسته‌اى امروز ازو * تو حديث دلگشا را بازگو مخزن انا فتحنا برگشا * سر جان مصطفى را بازگو چون صلاح الدين صلاح جان ماست * آن صلاح جانها را بازگو
و حضرت سلطان ولد قدس سره در مثنوى خويش مىفرمايد كه :
قطب هفت آسمان و هفت زمين 309 * لقبشان بود صلاح الدين 310 در وصال خدا قوى كامل * نظرش كرده سنك را قابل نور خور از رخش خجل گشتى * هركه ديديش ز اهل دل گشتى چون ورا « 1 » ديد شيخ صاحب‌حال * برگزيدش ز جملهء ابدال رو به دو كرد جمله را بگذاشت * غير او را خطا و سهو انگاشت گفت آن شمس دين كه مىگفتيم * بازآمد بما چرا خفتيم گفت از روى مهر با ياران * نيست پرواى كس مرا بجهان من ندارم سر شما برويد * از برم با صلاح دين گرويد
هامش
( 1 ) - در اصل : درا
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 136 | فريدون بن احمد سپهسالار / سعيد نفيسى