حديث خواند و آخر خواجه قطب الدّين نيشابورى « 1 » پس چهارصد حديث با سعادات « 2 » فواتح ( ب ) « 3 » بهم به من « 4 » رسيد و در آن مجمع « 5 » الاكابر .
( ) نظم « 6 »
نيكنام « 7 » اندر شكم باشد سعيد * چون بيايد « 8 » دمبهدم گردد مزيد
هر زمانش لطف ديگرگون بود « 9 » * باد لطفش دايما « 10 » خوش « 11 » مىوزيد
مرد حق گويند او را بىشكى * در پذيرد چون « 12 » يقينش برگزيد
و اهل مجلس خواجه « 13 » قطب الدّين نيشابورى را التماس نمودند كه بر منبر برآيد و افياض دينى نثار كند ، اجابت كرد و در ميان آن « 14 » نثار چند كرت « 15 » بر زبان مباركش جارى مىشد « 16 » كه « خضر » و چون از منبر نزول فرمود « 17 » خدمت شيخ علاء الدوله
هامش
( 1 ) آ ، ب : كلمه « نيشابورى » را ندارد .
( 2 ) ل : سعادت .
( 3 ) ب : برگ 12 ب .
( 4 ) ت : ندارد .
( 5 ) ل : مجلس .
در رساله اسناد اوراد فتحيه عن احد من المريدين ( برگ : 177 الف ) نوشته است كه اين اجتماع اولياء در فرمان سلطان ابو سعيد به ظهور آمد . براون : تاريخ ادبيّات ايران ، ج 3 ، ص 510 .
تاريخ وصاف ، ص 620 ، سلطان ابو سعيد بهادر خان بن الجايتو سلطان بن ارغون خان بن آباقا خان ( 717 - 736 ه / 1317 - 1335 م ) مستوفى : تاريخ گزيده ، ص 601 . شاه ولى اللّه محدث دهلوى در رساله انتباه فى سلاسل اولياء ، ص 125 ، اسم آن فرمانروا محمّد خدابنده نوشته ( م . 717 ه - 1317 م ) ولى اگر آن اجتماع به سال 717 هجرى بوده در آن زمان على همدانى هنوز به مشكل از سه چهار سال بيشتر نبود و محال است كه در آن كودكى براى ارشاد طالبان به وى اجازه داده باشند و بنابراين رساله اسناد رجحان دارد به گفتهء شاه ولى اللّه و نيز براى همين اجتماع قب : حيدر بخشى ، رساله مستورات ، برگ 360 ب و شوشترى ، مجالس المؤمنين ، ص 311 . علامه شريف عبد الحى ، نزهة الخواطر ، ج 2 ، ص 88 .
( 6 ) ل : شعر در آ : نظم بعد از مصرعه اولى ( نيكنام اندر . . . الخ ) نوشته شده .
( 7 ) ل : نيكبخت .
( 8 ) ت : بزايد .
( 9 ) ل ، ن : رسد .
( 10 ) ت : هر زمان .
( 11 ) آ ، ل : چون ، ن خود ( بجاى خوش ) نسخه گ هر دوكلمهء خود و « خوش » آمده است .
( 12 ) گ ، ل ، ن : كه .
( 13 ) ت ، ل ، گ : خدمت خواجه .
( 14 ) ن : ندارد ، ت : برآيد .
( 15 ) ل : نوبت .
( 16 ) ل : مىگشت .
( 17 ) ل : كرد .