التماس نمود كه بايد كه خواجه خضر گفته شود كه به تعظيم ( ت : برگ 7 الف ) نزديكتر است زيرا كه هربار كه خضر گفته مىشد « 1 » من شرمنده مىشدم بنا بر آنكه ( آ : برگ 13 ب ) حضرت خواجه « 2 » در اين مجلس حاضر و مستمع بودند « 3 » خواجه قطب الدّين اجابت فرمود « 4 » .
( ) نظم « 5 »
ادب تاجيست از نور الهى * بنه بر سر برو هرجا كه خواهى
حضرت سيادت فرمودند قدّس اللّه سرّه « 6 » :
كه سى « 7 » و سه ولى « 8 » از اكابر اين اولياء قدّس اللّه أسرارهم مرا « 9 » . به ارشاد غرباى ديار طلب حق قديم جلّ جلاله اجازت كردند « 10 » و ليكن با وجود آن اجازات « 11 » ملتفت آن اشتغال « 12 » نبودم تا به خدمت بزرگى رسيدم ، فرزند خود را با مقراض « 13 » به نزديك من آورد و التماس نمود كه ( ل ) « 14 » اين فرزند را به مريدى قبول بايد كرد « 15 » در اجابت ( ب ) « 16 » درنگى رفت ، بدان سبب كه « 17 » به اسفار اشتغال داشتم و چون مريد قبول كرده مىشد « 18 » ، مىبايست نشستن « 19 » و ارشاد كردن .
لاجرم آن بزرگ در غضب شد و فرمود اصرت من « 20 » قطاع الطريق پس عذر درنگ خواستم و قبول كردم « 21 » و آن بزرگ مرا فرمود كه يا سيّد زنهار سؤال توبه طريقت را « 22 » قبول كنى ، خواه مقيم شو و « 23 » خواه مسافر باش و « 24 » من تا اكنون آن وصيت را نگاه مىدارم « 25 » و خواهم نگاه داشت به ضرورت « 26 » . ( ت ) « 27 » .
هامش
( 1 ) ل : مىشود ، گ : شد .
( 2 ) - ل : حضرت خواجه خضر . ن : حضرت خدمت خواجه .
( 3 ) ت ، گ : بود .
( 4 ) آ ، ب ، ن : فرمودند .
( 5 ) ل : بيت ، گ : فرد
( 6 ) ل : فرمود قدس سره ، ن : فرمود . گ : فرمود قدس اللّه سره .
( 7 ) ب : بسى .
( 8 ) گ : ولى را ، گ : ص 378 .
( 9 ) آ ، ب ، گ : ندارد .
( 10 ) ل : فرمودهاند ، ب ، ت ، گ : كردهاند .
( 11 ) ب ، ل ، ن : اجازت . در ن كلمه « آن » نيز حذف شده .
( 12 ) آ ، اشغال .
( 13 ) ن : مقراضى ، در ل : ننوشته - گ : به مقراضى .
( 14 ) ل : برگ 10 الف .
( 15 ) گ : بايد كردن ، ل : كن ، ن : بايد كردن .
( 16 ) ب : برگ 13 الف .
( 17 ) ن : كه من .
( 18 ) ل : مىكردى ، گ : مىشود .
( 19 ) ل : نشست .
( 20 ) ب : ندارد .
( 21 ) ت : كردند .
( 22 ) آ : ندارد .
( 23 و 24 ) ن : ندارد .
( 25 ) ل : من تا اكنون آن وصيت بجاى مىآورم و آن وصيت را نگاه مىدارم .
( 26 ) ل : نگاه خواهم داشت .
( 27 ) ت : برگ 7 ب .