از آهن ديدم « 1 » كه از قله صخرهء « 2 » عاليه آويخته است ، پس « 3 » از دليل پرسيدم كه با اين « 4 » زنجير بر بالا مىبايد برآمدن ؟ گفت : آرى ، لاجرم آن زنجير را گرفتم و برآمدم ( ل ) « 5 » و سه روز بر بالاى « 6 » آن صخره بودم و ليكن يك قدم آدم عليه السّلام « 7 » را بريدهاند و به ديار ديگر « 8 » بردهاند و آن را نيز ( ت ) زيارت كردهام ( آ : برگ 92 ب ) و اين قدمگاه آدم « 9 » نشان كف پاى اوست ( گ ) « 10 » كه در آن صخره فرورفته « 11 » است ، در آن وقت كه از بهشت به دنيا هبوط نموده « 12 » از حوا جدا گشته « 13 » .
فرد « 14 »
سالها سجدهء صاحبنظران خواهد بود * بر « 15 » زمينى كه نشان كف پاى تو بود « 16 »
نقل است كه بعد از هفتاد سال در عرفات « 17 » همديگر را ديدند « 18 » و شناختند « 19 » و به روايت ديگر « 20 » بعد از سيصد سال و در آنوقت قامت آدم عليه السّلام چنان بلند بوده است كه تارك سر مباركش به آسمان مساس مىنموده « 21 » است « 22 » و كلام ملائكه و سكان
هامش
( 1 ) ب : ديدم از آهن .
( 2 ) آ ، ب : ندارد .
( 3 ) ل : ندارد .
( 4 ) گ ، ن : به اين .
( 5 ) ل : برگ 63 ب .
( 6 ) گ : بالاى ( بجاى بر بالاى ) .
( 7 ) گ : آدام را عليه السّلام .
( 8 ) گ : به ديارى ديگر ، ت : برگ 72 ب .
( 9 ) گ : آدم عليه السّلام .
( 10 ) گ : ص 474 .
( 11 ) آ : فرود .
( 12 ) گ : نموده است .
( 13 ) گ : شده .
( 14 ) ت ، گ ، ل : بيت .
( 15 ) ن : به زمينى .
( 16 ) گ ، ن : خواهد بود سالها . . . بود اين بيت با تقديم و تاخير مصراعها در ديوان حافظ ص 119 ، مندرج است آقاى پژمان بيت مزبور را به همام تبريزى هم انتساب داده است .
( 17 ) عرفات نام كوهى است كه شرق مكه واقع است . براى تفصيل رك به : اردو دائره معارف ، اسلاميه ، ج 1 ، كراسه ، تحت كلمهء آدم .
( 18 ) گ : ديدهاند ( در حاشيه آمده ) .
( 19 ) گ ، ل : شناختهاند .
( 20 ) گ : روايتى ديگر .
( 21 ) ن : ندارد .
( 22 ) گ ، ل : در وصف نيكيد ( گ : نيايد ) ( به جاى تارك . . . است ) .