آنكه علّت ردّ « 1 » از او زائل نمىشد و آن علّت اين بود كه چون او را فتح شد . « 2 » احوال خود را « 3 » با محرم و غير محرم حكايت كردى و بعد از ملامت « 4 » بسيار چون از آن منزجر « 5 » نيامد ( آ : برگ 91 ب ) خدمت شيخ او را ( ت ) از صحبت خود ردّ « 6 » كرد تا باشد كه ( ن ) منزجر آيد از آن و منزجر نمىآمد « 7 » تا وقتى « 8 » در مسجدى نزول كرديم و اهل آن مسجد ( ب ) « 9 » نماز گزارده بودند و نشسته آواز بلند كرد كه فلان در جنابت نماز گزارده است و ايشان مسلّم نداشتند و به ايذاء بسيار ما را از مسجد اخراج « 10 » كردند و در وقت صحبت « 11 » شيخ محمّد خلوتى « 12 » با او منازعت كرد و چون شب « 13 » به حجرهء خود درآمد جنيان را به ايذاء « 14 » او فرستاد و او متغير اللّون در حجرهء من درآمد مرا نيز غيرت به جوش آمد و جنّيان از جوش « 15 » آن غيرت بگريختند . و در وقت صحبت « 16 » شيخ تميمى « 17 » نيز مخاصمت كرد و شيخ در غضب شد ( ل ) « 18 » و او به روى « 19 » افتاد و مىلرزيد ، فلاجرم « 20 » به غيرت دست بر پشت او زدم ، برخاست و همچنان جوشان از صحبت شيخ تميمى برخاستيم و برفتيم « 21 » .
و امثال اين حكايت مشوّشه « 22 » بسيار از او « 23 » در وجود مىآيد « 24 » و به ضرورت صبر مىبايست كردن « 25 » در تشويش صحبت او بنا بر وصيّت شيخ قدّس اللّه سرّه .
هامش
( 1 ) رد : الرد فى اللغة الصرف و فى الاصطلاح حرف ما فضل عن فرض ذوى الفروض و لا يستحق له أحد من العصبات اليهم به قدر حقوقهم هكذا فى الجرجانى و هو ضد العول اذ بالعول ينقص سهام ذوى الفروض و يزداد اصل المسألة و بالرد يزداد السهام و ينقص اصل المسألة . براى تفصيل رك به : كتاب كشاف اصطلاحات الفنون ، ج 2 ، ص 550 . و در فرهنگ آنندراج معنى كلمه ردّ چنين آمده است ، روى و زبون و هيچكاره مخالف سنت و گرفتگى زبان .
( 2 ) ت ، ل ، گ : شدى .
( 3 ) آ ، ب : ندارد .
( 4 ) گ ، ل ، ن : ملالت .
( 5 ) بازايستنده ( فرهنگ آنندراج ) .
( 6 ) ن : برگ 123 الف ، ت : برگ 71 الف .
( 7 ) ل : نمىشد .
( 8 ) ل ، ن : وقتى كه .
( 9 ) ب : برگ 79 ب .
( 10 ) ن : بيرون .
( 11 ) ل : صبح .
( 12 ) معلوم نشد كيست .
( 13 ) ل : ندارد .
( 14 ) گ : ندارد .
( 15 ) ل : ندارد . گ : از جوش غيرت .
( 16 ) ل : با شيخ ، ت : شيخ صحبت .
( 17 ) معلوم نشد كيست .
( 18 ) ل : برگ 63 الف .
( 19 ) ل ، گ : « و او بر وى افتاد » ، ندارد .
( 20 ) گ : لاجرم .
( 21 ) گ ، ل ، ن : كلمه « برخاستيم و » را ندارد .
( 22 ) ن : مشويشه .
( 23 ) گ ، ل : از او بسيار .
( 24 ) گ ، ل : آمد .
( 25 ) ب ، ن : كرد ، گ : بايست كردن .