ذكر حجّه و فخر ضجّه قدّس اللّه روحه و زاد لنا فتوحه « 1 »
حضرت سيادت فرمود كه كرّات به حج رفتهام به هر كيفيتى كه قضا و قدر برده است .
و « 2 » وقتى به توكل قدم در باديه نهادم به موافقت حاجيان ( ل ) « 3 » و بيست و هشت روز ( گ ) « 4 » بلا طعام و بلا شراب « 5 » برفتم كه نفس هيچ ميلى به آن « 6 » نداشت و بعده طالب آن گشت و حال آنكه هيچ چيز « 7 » نبود از دنياوى « 8 » ( كذا ) كه به آن « 9 » طعام گيرم « 10 » و نفس را سير سازم ، پس كاسهپارهاى گرفتم و به چند « 11 » خيمه رفتم ، ناگاه به خيمهء عزيزى رسيدم كه التماس رعايت نموده بود ، در اوّل باديه « 12 » و من آن را « 13 » قبول نكرده بودم « 14 » ، لاجرم نفس شرمنده شد و آن كاسهپاره را بر زمين زدم و در گوشه رفتم و مراقب شدم و غيبت كردم و « 15 » چون از آن « 16 » باز آمدم قافله رفته بود و من نيز ( ب ) ( ت ) « 17 » در عقب قافله برفتم « 18 » و به چاهى رسيدم و چيزى « 19 » نداشتم كه آب را « 20 » از چاه بيرون آرم ، لاجرم « 21 » خود را در آن چاه انداختم و آب بسيار خوردم و زمانى در چاه « 22 » توقف نمودم « 23 » بدان سبب كه چاه بلند بود ( آ : برگ 93 الف ) و به آسانى بيرون آمدن ممكن نبود « 24 » ناگاه ديدم كه بر سر چاه شخصى « 25 » آمد و مرا ديد و تبسم نمود « 26 » و دستار از سر خود برداشت
هامش
( 1 ) ل ، گ : گفتار در حج جناب سيادت مآب و گ : ذكر . . . فتوحه در حاشيه صفحه آمده است .
( 2 ) گ : تا ( به جاى و ) .
( 3 ) ل : برگ 64 الف .
( 4 ) گ : ص 475 .
( 5 ) گ ، ل : بىطعام و شراب .
( 6 ) ن : به آن ميل ، ت : ميل به آن .
( 7 ) ب : ندارد . گ : با من هيچ نبود ، ت : با من هيچ چيز .
( 8 ) گ ، ل ، ن : دنيائى .
( 9 ) گ ، ل : بدان .
( 10 ) گ ، ل ، ن : بگيرم .
( 11 ) ب : به حد .
( 12 ) گ : « در اوّل باديه و » ندارد
( 13 ) گ ، ل : را از وى ( به جاى او ) .
( 14 ) گ : نكردم .
( 15 ) ل : ندارد .
( 16 ) ب : ندارد .
( 17 ) ب : برگ 81 الف ، ت : برگ 73 الف .
( 18 ) ل : بر .
( 19 ) آ : حيرت .
( 20 ) ن : ندارد .
( 21 ) ب : آب . گ : ندارد .
( 22 ) آ : حاه
( 23 ) ن : ندارد .
( 24 ) گ ، ل : متعذر بود .
( 25 ) گ : شخصى بر سر چاه ايستاده ، دستار از سر خود . . . ل ، ن : شخصى بر سر چاه .
( 26 ) ل : ايستاده .