سفر گفت كه يا سيّد بر آن بلندى برآى ، تا اعجوبهء ديده شود « 1 » ، چون اجابت كردم ديدم پلنگى كور « 2 » در پس سنگى قايم « 3 » بود و در اين حال كلنگ « 4 » زاغى آمد و شرحهاى در منقار « 5 » آورد « 6 » و در دهان آن « 7 » پلنگ نهاد و باز رفت « 8 » .
جناب سيادت فرمود كه :
وقتى در منزلى نزول حاصل « 9 » آمد كه در حجرهاى بود قفل كرده گفتم : در اين حجره بايد گشادن ، سكان آن منزل گفتند كه هركه در اين حجره شب مىباشد ( آ : برگ 86 ب ) بلا شك صباح بر جنازه بود ، پس التماس نمودم كه در را « 10 » بايد گشادن ، اجابت كردند . و شب در آنجا مقام كردند « 11 » و چون پارهاى « 12 » از شب گذشت در گشاده شد و كنيزكى درآمد شمعى در دست و در عقب آن كنيزك مرآة حسنا و كامله در حسن « 13 » آمد « 14 » و بنشست ( ب ) « 15 » و به تدريج سوى من مىآمد تا ميان من و ميان آن « 16 » ( ت ) مرآة قدر ذراعى ماند يا هنوز كمتر ، و مرا از حركت آن مرآة غيرت « 17 » به جوش آمد ، به عزت « 18 » و حميت به سوى آن مرآة نظر كردم ( ل ) « 19 » پس وجودش منتشر گشت مثل ارزنى « 20 » كه در زمين پاشيده شود به آواز و ناپديد شدند و چون مرا اهل آن ديار « 21 » صباح « 22 » به سلامت ديدند و « 23 » تعجب نمودند و بهواسطهء آن « 24 » به من اعتقاد كردند و آن اعتقاد ايشان « 25 » سبب انتقال من آمد از آن منزل « 26 » .
هامش
( 1 ) ل ، گ : بينى .
( 2 ) آ ، ب ، ن ، ت ، گ : كه كورپلنگى .
( 3 ) به معنى مخفى ( فرهنگ نفيسى ) .
( 4 ) گ : ندارد .
( 5 ) آ ، ب ، ن : ندارد .
( 6 ) گ : ندارد .
( 7 ) ل ، گ : ندارد .
( 8 ) گ : برفت .
( 9 ) گ : نزول كردم .
( 10 ) گ : « در را » از گ اضافه شد .
( 11 ) - گ : « و شب در آنجا مقام كردند » از گ اضافه شد .
( 12 ) ن : شب و و يا .
( 13 ) ل : حس .
( 14 ) گ : درآمد .
( 15 ) ب : برگ 75 ب .
( 16 ) گ : ميان من و آن ، ت ، برگ 66 الف .
( 17 ) آ : عبرت .
( 18 ) ب : حدت ، ن : به جرات . گ : به جدت .
( 19 ) ل : برگ 59 ب .
( 20 ) گ ، آ ، ل : ارزن .
( 21 ) گ ، آ ، ب ، ن : ندارد .
( 22 ) ل : ندارد .
( 23 ) ل : ندارد .
( 24 ) گ : « بهواسطهء آن » ندارد .
( 25 ) آ : ندارد .
( 26 ) براى اين مطالب قب : حيدر بخشى : رسالهء مستورات برگ 364 الف ، 366 الف .