لاجرم خنّاس ديوى است « 1 » كه دايم درون « 2 » فرزندان آدم باشد و دفع نشود الّا به ذكر و استعاذه « 3 » ، قال اللّه تعالى :
هامش
-مگر آدم بكارى رفت بيرون * بر حوّا رسيد ابليس ملعون
يكى بچه بدش خنّاس نام او * به حوّا دادش و برداشت گام او
چو آدم آمد و آن بچه را ديد * ز حوّا خشمگين شد زو بپرسيد
كه او را از چه پذرفتى ز ابليس * دگرباره شدى مغرور تلبيس
بكشت آن بچه را و پاره كردش * به صحرا بردش و آواره كردش
چو آدم شد ، دگر بار آمد ابليس * بخواند آن بچهء خود را به تلبيس
درآمد بچهء او پارهپاره * بهم پيوست تا گشت آشكاره
چو زنده گشت زارى كرد بسيار * كه تا حوا پذيرفتش دگربار
چو رفت ابليس و آدم آمد آنجا * بديد آن بچهء او را همانجا
برنجانيد حوّا را دگربار * كه خواهى سوختن ما را دگربار
بكشت آن بچه را و آتش برافروخت * و زان پس بر سر آن آتشش سوخت
همه خاكستر او داد بر باد * برفت القصه از حوّا به فرياد
دگر بار آمد ابليس سيهروى * بخواند آن بچهء خود را ز هر سوى
چو شد زنده بسى سوگند دادش * كه بپذير و مده ديگر ببادش
كه نتوانم به دادن سر به راهش * چو بازآيم برم زين جايگاهش
بگفت اين و برفت و آدم آمد * ز خناسش دگرباره غم آمد
بگفت اين و بكشت آن بچه را باز * پس زان قليهاى زان كرد آغاز
بخورد آن قليه با حوّا بهم خوش * وزآنجا شد بكارى دل پرآتش
دگر بار آمد ابليس لعين باز * بخواند آن بچه خود را به آواز
چو واقف گشت خناس از خطابش * بداد از سينه حوّا جوابش
چو آوازش شنيد ابليس مكار * مرا گفتا ميسر شد همه كار
مرا مقصود آن بودست مادام * كه گيرم در درون آدم آراماين نوع روايات محتملا از اسرائيليات به عقايد مسلمين ترويج يافت رك به : دائرة المعارف اسلاميه تحت « ابليس » .
( 1 ) ب : ديوى است . گ : ديو است .
( 2 ) آ ، ن ، گ : بر دل ، ب : در درون .
( 3 ) ل : اشتغال به حق . ب : ندارد . النووى ، ج 5 ، ص 42 ، كنز العمال ، ج 1 ، ص 63 .
التعوذ من الشيطان .