او در دنيا ذكر حق تعالى را « 1 » گويد ( آ : برگ 37 الف ) اكثر .
و عشق تجاوز حرقت باشد از حد محبّت « 2 » سالك روحانى و از اينجاست كه گفتهاند « 3 » .
( ت ) « العشق هتك الأستار فى غلبة الأسرار « 4 » »
و گويند كه اشتقاق عشق از عشقه « 5 » است و عشقه اسم نباتى « 6 » باشد كه درخت را خشك سازد اگرچه قطعه صغيره آن به درخت پيچد « 7 » ، از اينجاست كه گويند :
« العشق نار فى الصّدر تحرق القلب « 8 » »
فرد « 9 »
عشق چون در سينهها منزل گرفت * جان آن كس را ز هستى دل گرفت
و آن حرقت كه گفتهاند « 10 » ملايكه را نباشد .
فرد « 11 »
قدسيان را عشق هست و درد نيست * درد را جز آدمى در خورد نيست
و عشق « 12 » تخم خلايق است « 13 » ، قال النّبى صلّى اللّه عليه و سلّم « اوّل ما خلق اللّه العشق « 14 » »
و به حقيقت عشق در عبارت نيايد ، قال صلّى اللّه عليه و سلّم :
« العشق لا محمود و لا مذموم »
هامش
( 1 ) ل ، گ : كلمه « را » ندارد ، ن : « تعالى را » ندارد .
( 2 ) آ : محن .
( 3 ) ب : گفتهاند كه ، ت : برگ 30 الف .
( 4 ) سئل ايضا ابراهيم الخواص عن المحبة ، فقال : محو الارادات احتراق جميع الصناعات و الحاجات المحبة هتك الاستار و كشف الاسرار .
( كتاب اللمع ، ص 59 ) . گ : العشق هتك الاستار لغلبة الانوار على الاسرار .
( 5 ) گ : عشق .
( 6 ) ل : گياهى .
( 7 ) ل : بر درخت پيچد . ت ، گ : به درخت رسد .
( 8 ) آ : الفر . گ : القلوب .
( 9 ) ل : بيت . گ : ندارد ، ت : نظم .
( 10 ) آ ، ب ، ن ، گ : ندارد .
( 11 ) ل : بيت ، ن : نظم . ت ، گ : ندارد .
( 12 ) آ : ندارد .
( 13 ) ب : ندارد .
( 14 ) آ ، ب ، ت : ندارد .