و وقت نامند آن چيز را كه سالك بر آن باشد از حال در « 1 » زمان حاضر ، پس اگر در حال « 2 » سرور باشد وقت او سرور بود « 3 » و اگر در حزن باشد وقت او « 4 » حزن بود و گويند :
« الصوفى ابن الوقت است « 5 » » .
يعنى اشتغال او به وقت است ، نه به ماضى ( ل ) « 6 » و نه به مستقبل كه مفوت وقت « 7 » باشد و گويند صوفى به حكم وقت است يعنى منقاد آن ( ب ) « 8 » چيز است كه از قضا و قدر به روى در اين وقت جارى است و گويند :
« الوقت سيف قاطع « 9 » »
يعنى خلاف وقت « 10 » ممكن نيست .
و مقام نامند منزل ( آ : برگ 37 ب ) استراحت را « 11 » ( ت ) در زمان سير بايد كه تا حق مقام اوّل به تمامى « 12 » ادا نكند به مقام ديگر عبور ننمايد .
هامش
( 1 ) گ : ندارد .
( 2 ) گ : ندارد .
( 3 ) ل : باشد .
( 4 ) ل : روان ، ن : او در .
( 5 ) قشيرى ، الرسالة القشيريه ، ص 31 . محمود كاشانى ، مصباح الهدايه ، ص 105 ، ب ، ن :
الصوفى ابن الوقت آن است .
( 6 ) ل : برگ 26 ب .
( 7 ) آ : آفت ، گ : مغوت ( كذا در اصل ) .
( 8 ) ب : برگ 34 ب .
( 9 ) كشف المحجوب ، ص 482 ، فوائح الجمال ، ص 50 .
وقت : وقت آن بود كه بنده بدان از ماضى و مستقبل فارغ شود چنان كه واردى از حقّ بدل وى پيوندد و سرّ وى را در آن مجتمع گرداند چنانك اندر كشف نه از ماضى ياد آيد نه از مستقبل . . . و وقت اندر تحت كسب بنده نيايد تا به تكلف حاصل كند و به بازار نفروشند تا جان به عوض آن بدهد و وى را اندر جلب و دفع آن ارادت نبود و هر دو طرف اندر رعايت وى متساوى بود و اختيار بنده اندر تحقيق آن باطل و مشايخ گفتهاند : الوقت سيف « قاطع » از آنكه صفت شمشير بريدن است و صفت وقت بريدن كسى وقت بيخ مستقبل و ماضى ببرد و اندوه دى و فردا از دل محو كند ، براى تفصيل رك به : قشيرى ، الرسالة القشيرية . ص 31 . هجويرى ، كشف المحجوب ، ص 480 به بعد . كلمات قصار بابا طاهر ، ص 105 . ابو نصر عبد اللّه ، كتاب اللمع ، ص 342 . غزالى ، احياء علوم الدين ، ج 4 ، ص 112 .
ابن عربى ، الفتوحات المكية ، ج 2 ، ص 538 . جرجانى ، التعريفات ، ص 111 . محمود كاشانى ، مصباح الهداية ، ص 105 . آملى : نفايس الفنون فى عرائس العيون ، برگ 157 ب . كاشى :
اصطلاحات الصوفية ، ص 32 . محمّد على تهانوى ، كتاب كشاف اصطلاحات الفنون ، ج 2 ، ص 1449 .
( 10 ) گ : در وقت .
( 11 ) ل : ندارد ، ت : برگ 31 الف .
( 12 ) ل : بمقامى .
المقام : مقام عبارتى است از اقامت طلب بر اداء حقوق مطلوب به شدت اجتهاد و صحت نيت وى و هريك از مريدان حق مقامى است كى اندر ابتداء درگاه طلبشان را سبب آن بوده است و هرچند كه طالب از هر مقام بهره مىيابد و بر هريك گذرى مىكند ، قرارش بر يكى باشد ، از آنچ مقام -