وصال شيرين ، اما دردناك و بىاميد است كه سراسر اشعار و آثار صوفيه را درآگنده است به شكايتهاى عاشقانه و دردهاى شاعرانه . . . ،
خ . . . زبانى كه در بيان عشق بهكارمىرود هم مشحون است از مجاز و استعاره - آن بيخودى را نيز كه از وصال حق دست مىدهد درين سخنان به مستى تعبير مىكنند و هر چيز كه مايهء اين مستى يا فزايندهء آن است نزد شاعران صوفى خ شراب خوانده مىشود - اين الفاظ و اين مجازات است كه عرفان و تصوف را مخصوصا در ايران تقريبا در همهء اذهان رسوخ داده است و ادب فارسى را رنگى خاص بخشيده است - « 3 »
و عين القضاة مىگويد كه
عشق را مقدماتست ، و بدايت عشق ارادتست ، از آنجا به خدمت آيند بعد از آن
هامش
( 3 ) زرينكوب ، ارزش ميراث صوفيه ، تهران