باعث يگانگى است و عاشق را از همه چيز دور مىكند و به يك چيز وصل مىكند - در او از انانيتش شمهاى باقى نماند - بقول مولوى :
جمله معشوق است و عاشق پردهاى * زنده معشوق است و عاشق مردهاى
عشق قهار است و من مقهور عشق * چون قمر روشن شدم از نور عشق
عشق همانست كه جامى دربارهء آن مىگويد :
خ خ از اوج كليت و اطلاق تنزل فرمود و در حضيض جزئيت و تقيد تجلى نمود تا تو از جز به كل راه برى و از تقيد به اطلاق روى آورى - « 2 »
دكتر زرينكوب دربارهء عشق عرفانى چنين مىنويسد :
خ خ عشق حق ، عشقى كه اين صوفيه از آن سخن
هامش
( 2 ) جامى ، لواع جامى ، تهران