اين معانى ، وحيد عصر خويش بود و به مقتضاى « الكلام يجرّ الكلام » سخن به اين رسيد كه فرمود كه : « شنودم چند ورقى نوشته شده است ؟ » . و به احضار و عرض آن مبالغه نمودند . و بعد از مطالعهء آن ، اشارت به اتمام ، در غايت اهتمام فرمودند .
و هم در ايام حيات مبارك ايشان سواد آن تمام گشت . امّا دل اين ضعيف به هيچگونه مرخّص اظهار و افشاى آن نمىشد ؛ چنان كه قصد نقل آن به بياض هم نبود ؛ ناگاه از غيب حضرتى ، امر رسيد « 12 » كه :
« وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ »
« 13 » .
و اين اشارت صريح به اظهار اين كتاب بود ؛ و مخالفت آن بشير مشير محال بود . پس مجال جستم ، و آن را به بياض بردم ؛ و مسمّى گردانيدم به « نصوص الخصوص فى ترجمة « 14 » الفصوص » بنا بر دو معنى :
يكى آنكه آنچه خلاصهء كلام سابقان از شارحان ، و خاصّه مشايخ و استادان خود « 15 » بود ، در آنجا ياد كردم .
و ديگر آنكه : در بعضى مواضع آنچه خاصّه بر دل اين بيچاره ، روى مىنمود ، به آن ملحق گردانيدم .
آن كس كه ز كوى آشنايى است * داند كه متاع ما كجايى است
و چون دانستن معانى اين كتاب و مقاصد مصنّف « 16 » متوقف يافتم بر دانستن چند ضابطه كه قاعدهء اين قوم و مصطلح اين طايفه است ؛ و بىدانستن آن شروع كردن در اين علم مؤدّى مىگشت به خبط مباحث و خرم قواعد بعضى از علوم ظاهر ؛ و مفضى به فساد اعتقاد ، و طعن طاعنان در معتقدات آن برگزيدگان از
هامش
( 12 ) - ن : از غيب امرى رسيد ( ش - ت )
( 13 ) - ق : ( س 93 - 11 ) و اما
( 14 ) - ن : فى شرح الفصوص ( ش - ت )
( 15 ) - در نسخه ( ش ) افزوده : رحمة اللّه عليهم اجمعين
( 16 ) - روح اللّه روحه العزيز ( در نسخه ش ، منحصرا )