وجدانى ازمنهء صبى و جوانى ، اين خطاب و عتاب مىكردند - به زبان بىزبانى - كه :
اى دل اگر بدانى آن مايه كز تو گم شد * از جويبار ديده ، سيلاب خون برانى
و من از عجز و ناتوانى با حسرت و پشيمانى بتأسف مىگفتم كه :
اى واى من كه دادم بر باد زندگانى * عمر عزيز ناگه ، بگذشت رايگانى
و چون اين كتاب شريف به استاد مىخواندم ، همدمى نداشتم كه با وى مذاكره كنم ؛ هم دم خويش را همدم خويش كردم .
إنّ الكلام لفى الفؤاد و إنّما * جعل اللّسان على الفؤاد دليلا
پس به جهت تحقيق فهم سبق ، معانى چند فصّ در چند ورق ثبت كردم ، و در زمانى كه « فصوص الحكم » را به خدمت استاد باتمام رسانيدم ، آن چند ورق بعرض رسانيدم و ايشان به خطّ شريف خود در اجازت اين ضعيف ، آن را ياد فرمودند و اشارت چنين فرمودند كه : « برين نمط ، تمام بايد كرد . » پس بواسطهء علايق بىحاصل دنيويّه - كه عوايق دريافت شرف مراتب عليّه اخرويّه است - به هر ديار از بهر كار و تقلّب ادوار در اسفار سرگردان گشتم .
از عمر عزيز خود دريغا كه بسى * ضايع كردم به هرزه در هر هوسى
تا درين ميانه ، زمانه مساعدت كرد ؛ و در شهور سنهء تسع و ثلاثين و سبعمائة در سراى بركه « 9 » بحضور نوربخش « 10 » « نعمان الخوارزمى « 11 » » مشرّف گشتم ؛ و به قصد استفاده از مشكلات فصوص ، استكشاف مىكردم . و حقّا كه بتخصيص ، در تحقيق
هامش
( 9 ) - در نسخه ( ش ) و ( ك ) : كه بارك اللّه ساكنيها و حرس عليهم ظل و اليها .
( 10 ) - در نسخه ( ش و ك ) : بحر علوم و معانى و منبع حقايق حكم عرفانى ، شيخ شيوخ الزمان علاء الحق و الدين ، شيخ . . .
( 11 ) - در نسخه ( ش و ك ) : أفاض اللّه على روحه سجال الرحمة و الغفران .