پس ستر - كه معنى غفر است - به يكى از چند وجه باشد :
يا به محو ذنوب و سيّئات ، و اثبات حسنات ؛ كه « اولئك
يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ »
« 147 » عبارت از آن است .
يا به آن باشد كه : آن كس را در ستر بدارد كه جز حق تعالى كسى بر حال او مطّلع نگردد .
يا به آن باشد كه : حق تعالى او را چنان محفوظ دارد كه در آن چيزى كه موجب عقوبت باشد نيفتد ؛ و معصوم ماند .
و المعطى هو اللّه من حيث ما هو خازن لما عنده فى خزائنه ، فما يخرجه إلّا به قدر معلوم على يدى اسم خاصّ بذلك الأمر . « و
أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ »
« 148 » على يدى الاسم العدل و أخواته « 149 » .
هو [ در من حيث هو ] عايد به « ما » است و ضمير « عنده » عايد به اللّه تعالى ؛ چنان كه ضمير در « ما يخرجه » .
يعنى ؛ عطادهندهء حقيقى ، حضرت اللّه است در همهء صور ؛ خواه بىواسطه ، و خواه بهواسطه . و آنكه بىواسطه عطا فرمايد ، از جهت اسمى خاص فرمايد ؛ كه آن اسم ، خزانهدار است مر آن چيزى كه آن نزد حقّ است . و به حكم
« وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 150 » ، كه آن خزائن عبارت است از اعيان ثابته در علم ؛ كه منتقش است در وى هر چه بود ، و خواهد بود تا روز قيامت . هر اسمى
هامش
( 147 ) - ق ( س 25 - 70 ) اولئك .
( 148 ) - ق ( س 20 - 50 ) أعطى .
( 149 ) - ن : العدل و اخوانه ( عف ) .
( 150 ) - ق ( س 63 - 7 ) و للّه .