يا در ظاهر ، رحمت بود و در باطن ، نقمت .
يا در ظاهر ، نقمت باشد و در باطن ، نعمت .
امّا اوّل ، مثل چيزهايى كه ملايم طبع و موافق نفس افتد در ظاهر ؛ چون انواع لذّات نفسانى و راحات بدنى . امّا جمله ، مبعدات قلب و منفرات روحاند از حضرت حق - عزّ شأنه - .
امّا دوّم ، مثل آشاميدن و خوردن داروهاى تلخ بشع كره كه « 140 » سبب آن مىشود كه از عقب وى صحت بدن و سلامت قلب حاصل مىگردد .
و اين هر دو قسم را « عطاى الهى » خوانند ؛ امّا نه به آن اعتبار كه از ذات فايض گردد ؛ بلكه به آن اعتبار كه جامع دو صفت و دو اسم است .
پس اطلاق اسم « عطاى الهى » به « رحمة ممتزجة » به اعتبار جامعيّت است .
فإن العطايا الالهيّة لا يمكن « 141 » اطلاق عطائه منه من غير أن يكون على يد سادن « 142 » من سدنة الأسماء فتارة يعطى اللّه العبد على يدي الرحمن فيخلص له العطايا من الشّوب الّذى لا يلائم الطّبع فى الوقت أو لا ينيل الغرض و ما أشبه ذلك .
يعنى : ايصال عطا بر دست خادمى از خدمهء اسماء مىباشد . چرا كه : عطا هرآينه معيّن است كه چيست ؟ و هر عطيّتى كه هست منتسب به اسمىاند كه مقتضى آن است ؛ مثلا رزق از اسم « رزّاق » رسد و آمرزش از « غفور » و پوشش از « ستّار » ، و قس علي هذا .
پس چون اين ، معلوم گشت كه : عطا البتّه از دست سدنه - كه خدّاماند - مىرسد . بدان كه : يكبار اللّه تعالى عطايى كه به بنده موهبت كند ، بدست اسم
هامش
( 140 ) - ن : داروهاى تلخ دشوار خوار كه سبب ( ش ) / تلخ بشع كه سبب ( ت ) .
( 141 ) - ن : فان العطاء الالهى لا يتمكن ( عف ) / العطاء الالهى ( ت ) .
( 142 ) - ن : على يدى سادن ( عف ) .