نفس منطبعهء حيوانيّهء امّاره را ] وقايهء ربّ حقيقى شما گردانيد ؛ و هر نقايصى كه از شما صادر گردد ، نسبت به نفس خود كنيد ؛ تا به حكم آيت
« ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ »
« 375 » عمل كرده باشيد . و در ذمّ شما وقايه و آلت حذر و ترس حق كه « 376 » ربّ شما است ، شده باشيد . و آنچه باطن است از شما [ كه آن روح شما است و مظهر [ رب ] « 377 » مطلق شماست در عالم باطن در حمد ] آلت وقايه سازيد ؛ تا هر چه از كمالات از شما در وجود آيد ، آن را به ربّ شما نسبت كنيد ؛ تا شما در حجاب أنانيّت نمانيد . كه پير خانقاه عالم ملك [ يعنى آدم عليه السّلام ] با آنكه مىدانست كه بىتقدير ربّ الارباب شجره نخورد ، « 378 » و به ذلّ نسيان « 379 » معاتب نگشت « 380 » آن زلّت كه نقيصهاى نمود ، از وى در توبه كردن به نفس « 381 » منطبعه و طبايع طامعهء خود نسبت كرد ، و گفت :
« رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ »
. « 382 » و ساكنان صوامع ملكوت با كمال علمى ، نسبت به خود نكردند ؛ بلكه به حق مطلق منسوب گردانيدند ، و گفتند :
« سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ »
« 383 » .
و بر اين تقرير كه كرده شد ، دو سؤال وارد است :
يكى آنكه : چون ظاهر را وقايهء باطن گردانيد در ذمّ ، و باطن را وقايهء
هامش
( 375 ) - ق ( س 4 - 79 ) ما أصابك .
( 376 ) - ن : ذم شما وقايه آلت حق ( ش ) .
( 377 ) - ن : و مظهر بودن ( ك ) .
( 378 ) - ن : رب الارباب او گندم نخورد ( ش - ت ) .
( 379 ) - ن : به ذلت نسيان ( ش ) / بر آن نسيان ( ك ) .
( 380 ) - ن معاند نگشت ( ك ) .
( 381 ) - ن : از آن توبه كرد و به نفس ( ك ) .
( 382 ) - ق ( س 7 - 23 ) ربنا .
( 383 ) - ق ( س 2 - 32 ) سبحانك .