است از صفت فاعليّت و قابليّت و عالم يد قابله باشد ؛ و آدم يد فاعله . چرا كه :
متصرّف در عالم آدم است ؛ نه متصرّف در آدم ، عالم است . و قوله : « و بيّن مراتبهم فيه » ، يعنى : روشن گردانيد مراتب فرزندان آدم [ را ] در آدم - كه مشتمل بود بر همهء ايشان - يا درجهء هر نبىّ و ولىّ پيدا گردانيد در وى .
« تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ »
« 394 » بيان مراتب ايشان ؛ بلكه درجه و مرتبهء هر يك بر يكى از آحاد اولاد ، هم ، در آدم پيدا كرد ؛
« هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ »
« 395 » نشان آن ؛ و مؤيّد ظهور و مراتب اولاد ، در آدم حديث :
« إنّ اللّه مسح بيده ظهر آدم و أخرج بنيه مثل الذرّ
. . . الحديث إلى آخره « 396 » » .
« و لمّا أطلعنى اللّه « 397 » فى سرّى على ما أودع فى هذا الامام الوالد الاكبر ، جعلت فى هذا الكتاب منه ما حدّ لى لا ما وقعت عليه ، فانّ ذلك لا يسعه « 398 » كتاب و لا العالم الموجود ( الآن ) .
شيخ - قدّس سرّه - در اين عبارت به تصريح فرموده بر آنكه : مراد از « انسان كامل » حقيقت « روح محمّدى » است - صلعم - : و او را « والد اكبر » خوانده و « والد كبير » آدم عليه السّلام ابو البشر است . و گفت كه : چون حق - جلّ و علا - مرا مطّلع گردانيد از راه سرّ بر آن كمالاتى كه مودع است در اين امام اطهر
هامش
( 394 ) - ق ( س 2 - 253 ) تلك .
( 395 ) - ق ( س 39 - 9 ) هل .
( 396 ) - نسخهء دكتر عفيفى ، در اينجا مىنويسد : قال رضى اللّه عنه : و لما . . . و در هيچيك از نسخههاى شرح ركن الدين وجود ندارد و ظاهرا مورد نيز ندارد زيرا « متن سخن » است و نقل قول روا نيست - م .
( 397 ) - ن : اللّه سبحانه و تعالى ( عف ) .
( 398 ) - ن : ما يسعه كتاب ( ك ) .