در سر شاخ تو اى سرو بلند * كى رسد دستم بدين بالاى پست
تا نگوئى كاين زمان گشتم خراب * مى نبود آنگه كه بودم مىپرست
مست عشق آن دم كه برخيزد سماع * يكنفس خاموش نتواند نشست
آنكه از دستش ز پا افتادهام * كى بدست آيد چو من رفتم ز دست
دل درو بستيم و از ما درگسست * عهد نشكستيم و از ما برشكست
باز نايد تا ابد خواجو به هوش * هركه سرمست آمد از عهد الست
128 [ گفتمش روى تو صد ره ز قمر خوبترست ]
ح
گفتمش روى تو صد ره ز قمر خوبترست * گفت خاموش كه آن فتنه دور قمرست
گفتم آن زلف و جبينم به چنين روز نشاند * گفت كان زلف و جبين نيست كه شام و سحرست
گفتم اى جان جهان از من مسكين بگذر * گفت بگذر ز جهان زانكه جهان برگذرست
گفتمش قد بلندت بصنوبر ماند * گفت كاين دلشده را بين كه چه كوتهنظرست
گفتمش خون جگر چند خورم در غم عشق * گفت داروى دلت صبر و غذايت جگرست
گفتمش درد من از صبر بتر مىگردد * گفت درد دل اين سوخته دلمان تبرست
گفتمش ناله شبهاى مرا نشنيدى * گفت از افغان توام شب همه شب دردسرست
گفتمش كار من از دست تو در پا افتاد * گفت اين سر سبك امروز ز دستى دگرست
گفتمش كام دل خسته خواجو لب تست * گفت شك نيست كه كام دل طوطى شكرست
129 [ لب شيرين تو هردم شكرانگيزترست ]
ح
لب شيرين تو هردم شكرانگيزترست * زلف دلبند تو هر لحظه دلاويزترست
بر سر آمد ز جهان جزع تو در خونخوارى * گرچه چشم من دل سوخته خونريزترست
اى كه از تنگ شكر شور برآورد لبت * هر زمان پسته تنگت شكرآويزترست
همچو سرچشمهء نوش تو ز بهر سخنم * چشمم از درج عقيقت گهرانگيزترست
نشنود پند تو اى زاهد تردامن خشك * هركش از دُرد مغان دامن پرهيزترست
آتشست اين دل شوريده من پندارى * زانكه هرچند كه او سوختهتر تيزترست
تا هواى گل رخسار تو دارد خواجو * هر شب از بلبل دلسوخته شبخيزترست