اسم أعظم ، حقيقت محمديه است كه واسطه ظهور أعيان كليه ممكناتست .
حقيقت وجود باعتبار اطلاق حقيقي و اتصاف به هويت ذاتيهء مطلقه ، بنفس ذات ابا دارد از آنكه محاط و معلوم و مدرك و مشهود غير گردد .
و چون آن حقيقت متصف باطلاق حقيقي ، ذاتا ابا از قبول تعين و تميز در موطن هويت غيبى دارد ، دائما باعتبار ذات غير مكشوف و غير متميز است و در قوه و قدرت هيچ موجودى نيست كه در ساحت كبريائى أو راه پيدا نمايد ، اين حكم براي أو هميشه ثابت است .
و في التنزيل « لا يحيطون به علما ، و عنت الوجوه للحى القيوم » و قال اعلم الناس : « لا احصى ثناء عليك ، و لا ابلغ كلّما فيك ، رب زدنى تحيرا » .
بنا بر قواعد مقرره در مسفورات متألهان از حكما و محققان از عرفا ، جهل به ذات و عدم تعلق علم به حقيقت حق ، باعتبار كنه ذات و غيب وجود و عدم احاطه بمعلومات كامن در مقام غيب ذات است ولى به لحاظ تجلى در مظاهر و مراتب تعيّنات ، حق مشهود و معلوم غير ، و هر موجودى به اندازه وجود خود به نحو بساطت بحسب فطرت و علم حضورى به علت فياض وجود و مقوم حقيقت خود عالم است .
تحقيق و تتميم
در مباحث گذشته بيان كرديم كه حق اگر چه بحسب مقام اطلاق ذاتى