أو هيچ نسبتى تحقق ندارد ، مجهول مطلق و غيب الغيوب و بنفس ذات و حقيقت در حجاب عزت و در مرتبهاى از رفعت قرار دارد كه طلب و ارادهء شهود آن حقيقت و ادراك آن معشوق مطلق ، تضييع وقت و طلب امر محال است و در كريمهء
« يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ »
اشارت به اين معنا رفته است و حق از نهايت رأفت عباد خود را متوجه اين معنا نموده است و آنها را از طلب محال منع فرموده .
حقيقت ذات باعتبار قبول تعين يا تعينات ناشى از تنزل از مقام رفعت و جلالت در كسوت أسماء و صفات تجلى نموده و از نواحى تجليات اسمائيه كه به اعتباري عين ذات حقند در صور أعيان و در كسوت اغيار ظاهر مىشود ، حقيقت ذات اگر چه واحدست به وحدت اطلاقيه و ليكن أسماء و صفات أو متكثرند و هر اسمى در مقام تجلى و تنزل و تعين به صورتي عيني از أعيان ممكنات در حضرت علميه از ناحية مفاتيح غيبى متجلي مىشود .
اسماء إلهية و صور اسمائيه باعتبار تجلى حق در مقام تعين أول به صورت جمعى و جمع الجمعى و در واحديت در صورت تفصيلي و در عوالم كونيه در صورتي مفصلتر از تعين واحدى در أعيان متجلي هستند .
هر اسمى داراى خاصيت و اثريست كه در مقام ظهور در كسوت أعيان اثر آن ظاهر مىشود و اين اثر ناشى از طلب فاعلى أسماء و طلب قابل أعيان مىباشد .
همانطورى أسماء هر يك طالب ظهورند ، مقام جمع الجمع أسماء كه اسم كلى جامع و أعظم باشد نيز طالب مظهرى است و مظهر جامع اين