نوشته است كه سورقوقيتى به يكى براى ساختن خانقاه شيخ داد ( ص 400 ، چاپ جعفر شعار ) . آنجا وفات او در 658 ضبط شده است ( ص 401 ) . تاريخ وفات او را در نسخهاى از كتاب مذكور متعلق به دانشگاه هاروارد ( امريكا ) ثمان و اربعين و ستمائة ( 648 ) ديدم .
19 ) نسخهاى از شرح شواهد الايضاح به خط برهان الائمه ابو المظفر محمد بن محمد باخرزى مورخ رمضان 872 و به شمارهء 1820 در كتابخانهء مدرسهء فيضيه موجود است ( فهرست آنجا ، جلد اول صفحهء 151 ) .
20 ) مؤلف تاريخ شاهى قراختائيان ( متن مجهولالمؤلفى كه اكثر مطالب آن با تاريخ كرمان مرتبط است ) اشارهاى به ملاقات خود و برهان الدين باخرزى كرده است ( چاپ دكتر محمد ابراهيم باستانى پاريزى ، ص 95 ) .
21 ) در جنگ مورخ 754 تا 788 كه نزد باقر ترقى ديدم اين دو بيت به نام سيف الدين ضبط شده است :
چون چتر سنجرى رخ بختم سياه باد * با فقر اگر كند هوس ملك سنجرم
تا يافت جان من خبر از ملك نيمشب * صد ملك نيمروز به يك جو نمىخرم
22 ) در تاريخ كبير جعفرى يزدى ياد او آمده است ( فرهنگ ايران زمين 6 : 118 ) .
23 ) در مجالس العشاق منسوب به سلطان حسين بايقرا ( فهرست نسخههاى خطى كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران از محمد تقى دانشپژوه ، 11 : 2287 ) ذكر او هست .
24 ) سراج الدين قمرى آملى قصيدهاى در مدح او دارد . ( ص 64 )
25 ) در ظفرنامهء شرف الدين على يزدى ( چاپ محمد عباسى 2 : 269 ) ذكرى از زيارت مزار او شده است ( 1 : 30 و 109 ) .
26 ) در همايون نامهء تأليف منشى يزدى ( چاپ ركن الدين همايونفرخ ) اين رباعى از سيف الدين آمده است ( ص 151 ) .
دل خون شد و رسم جان گدازى اين است * در حضرت او كمينه بازى اين است
با اين همه هم هيچ نيارم گفتن * باشد كه مگر بندهنوازى اين است
رباعى عينا در فرائد غياثى چاپ دكتر حشمت مؤيد ( ص 60 جلد اول ) ديده مىشود .
27 ) در فهرست كتابخانهء دولتى فردوسى ( دوشنبه ) جلد دوم ص 48 معرفى كتاب مقامات عبد الرحمن جامى تأليف كمال الدين عبد الواسع نظامى پسر مولانا جمال الدين مطهر باخرزى آمده است . اين متن بسيار مهم را نجيب مايل هروى به چاپ رسانيده است . نيز نگاه شود به حبيب السير ( چاپ خيام ) 4 : 339 .
28 ) دربارهء نسب خرقهء سيف الدين ديده شود فهرست ميكروفيلمهاى كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران ،