لمعه [ مىدان كه تجلى نور حق از جهات منزه باشد و . . . ]
مىدان كه تجلى نور حق از جهات منزه باشد و به هيچ چيز نماند . و نور اخفى را تجلى از بالاى سر باشد و سالك را در بدايت تجلى فانى گرداند . و نور خفى سياه و براق و مهيب است . و نور روح از نور خورشيد عظيمتر باشد و باهيبتتر ، و غالبا تجلى او از پس پشت بود . و نور سر به زهره ماند اما از او نورانىتر و لطيفتر و شفافتر بود و تجلى او در مواجهه باشد و خود را بر جسم سالك زند و در وجود وى رود و او را فانى گرداند . و چون از آن حال بازآيد علوم بسيار در باطن خود جمع بيند كه هرگز نخوانده باشد . و چون آن نور در وى تصرف كند خود را بر مثال آبى منور بيند .
و نور دل به ماه ماند و در وقت تجلى خود را بر جانب چپ سالك زند و او را فانى كند و در دل گوشتين او گم شود و سالك را انوار غريبه و اسرار عجيبه طارى شود .
و نور نفس گرد بر گرد سالك فروگيرد و آن نور به عكس آفتاب ماند بر ديوار .
تم الانتخاب من لمعات علاء الدوله قدس الله روحه العزيز .