تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
را روشن گرداند ، و آن نور به قرص آفتاب ماند كه در برابر پيشانى سالك ظاهر گردد ، چنان كه سالك نظر را مىگمارد تا او را ببيند او بالاتر مىرود تا وقتى كه در بالاى خلوت كوهى پديد آيد و آن قرص از بالاى سالك مىتابد و همهء خلوت روشن مىدارد . و بيشتر اوقات ظهور اين نور وقتى باشد كه سالك از وضو ساختن مراجعت كرده و در خلوت آمده باشد ، اما در نهايت آن قرص را كه بالا مىديد در عين صدر خود بيند كه از اينجا بيرون مىآيد ، اما قرص از قرص آفتاب لطيف‌تر باشد و انوار او صافيتر ، و از كسوت لونى بيرون آمده . 33 - اما آنكه سالك مبتدى به يك بار خلوت را از اختلاط الوان و انوار روشن بيند روشنيى كه نفوس بساط را بدان نور بتوان ديد ، سبب قوت آتش ذكر باشد ، دايره‌اى در مقابل سالك ظاهر شود و الوان ملون از وى برون آيد همچون چشمه‌اى كه آب از او برون مىجهد ؛ اين علامت تبديل صفت نفس اماره و لوامه باشد به صفت ملهمگى و مطمئنگى ، كه هفتاد هزار حجاب است از نور و ظلمت بر راه سالك . چنان كه مصطفى - عليه السلام - فرموده است و بيان تفاصيل آن در دفترها نگنجد ، فى الحال اين بيچاره در هفت پرده منحصر گردانيد . 34 - اول پردهء غيب شيطان است و پردهء آن مكدر است و ده هزار حجاب در آن مقام رفع بايد كرد . 35 - بعد از آن پردهء غيب نفس است و پردهء او كبود است و ده هزار حجاب ديگر در آن مقام از پيش بر مىبايد داشت . 36 - و پس از آن پردهء غيب [ دل ] است و پردهء او سرخ رنگ عقيقى است و ده‌هزار حجاب ديگر در آن مقام خرق مىبايد كرد . 37 - و بعد از آن پردهء غيب سر است و رنگ او سفيد است عظيم رقيق ، و ده هزار حجاب در آن منزل رفع بايد كرد . 38 - و بعد از آن پردهء روح است و رنگ اين پرده به‌غايت دل‌فريب است و ده هزار حجاب ديگر در اين مقام دربايد نورديد .