طالبى كه از خود فنا شد ، بنده نماند ، خدا ماند و همه كارهايش از خدا باشد 190
مثال خلق مثال نى است ، نى پرشكر مؤمن و نى خالى حيوان 201
آدمى از حق پر است و به همين دليل او را نمىبيند 201
اگر قال را اعتبارى است بههرحال است 203
در بيان آنكه شعر اوليا تفسير قرآن است 206
در تقرير آنكه صحبت اوليا حال تو را مبدل كند 207
در بيان اينكه ازين خودى بايد مردن و در تفسير حديث : الناس نيام . . . 208
هرچه اول نبود نيست خواهد شد از جمله زمين و آسمان و ما فيها 211
در تفسير حديث : نوم العالم خير من عباده الجاهل 214
در بيان احوال مولانا جلال الدين ، و بحثى در سماع 219
در تفسير حديث : اوليايى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى 222
تا اين عالم موجود است حق تعالى را ولى و اصل موجود است 224
حق تعالى جوينده را محروم نمىكند 225
خداوند انبيا را فرستاد تا نعم داده شده به خلق باقى بماند 231
انبيا و اوليا عين ذكر هستند كه فرمود : انا نحن نزلنا الذكر 231
حق تعالى همه اشياء را خلق كرد و بر آنها محيط است 236
خداوند از كسى دور و جدا نيست 236
در بيان احوال طالب 238
رتبت در آدمى دانش است و آن معرفت خداست 240
در تفسير : انى جاعل فى الارض خليفه 242
در بيان آنكه خوشىهاى عالم با ناخوشى آميخته است 246
چون در خود طلب و عشق خدا بينى آن را از خود مدان از حق دان 248
روز قيامت حق تعالى اعمال را مجسم مىكند 249
در بيان اين خبر : سبقت رحمتى غضبى 251
در تقرير اين حديث : ان لله تعالى عبادا اذا نظروا الى عباده . . . 251
آدمى به هرچه مشغول شود رنگ آن را مىگيرد 254
در بيان آنكه حق تعالى تن آدمى را از چهار عنصر آفريد و . . . 258
پند انبيا و اوليا در طوفان اين دنيا چون كشتى نوح است 261
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة مقدمهء كتاب 38
مساهمون: بهاء الدين محمد ( سلطان ولد )
صمقدمهء كتاب ٣٨