تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
در مدح شيخ بهاء الدين زكريا ملتانى 1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
لاح صباح الوصال در شموس القراب * صاح قمارى الطرب دار كئوس الشراب
40
شاهد سرمست من ديد مرا در خمار * داد ز لعل خودم در عقيق مذاب
چهرهء زيباى او برده ز من صبر و هوش * جام طرب‌زاى او كرده نهادم خراب
من ز جهان بىخبر ، كرد دل من نظر * ديد جهانى دگر برتر ازين نه نقاب
ساحت آن دلگشاى روضهء آن جانفزاى * ذرهء آن آفتاب سايهء آن مهر ناب
دل متحير درو كينت جهانى عظيم * جان متعجب درو كينت گشاد عجاب
45
هاتف مشكل‌گشاى گشت مرا رهنماى * گفت بگويم ترا گر نكنى اضطراب
عكس جمال قديم نور بهاى قدير * كرد جمال آشكار از تتق بىحجاب
شعشعهء روى او كرد جهان مستنير * لخلخهء خوى او كرد جهان مستطاب
نور جبينش بروز مشرق صبح يقين * صبح ضميرش به شب مطلع صد آفتاب
ديدهء ادراك او ناظر احكام لوح * چشم دل پاك او مشرق ام الكتاب
50
خاطر وقاد او كاشف اسرار غيب * پرتو انوار او محرق نور حجاب
از رغبوتش فراغ وز رهبوتش امان * در ملكوتش خيم در جبروتش قباب
در دم او تافته از دم عيسى نشان * در دلش افروخته ز آتش موسى شهاب
ساقى لطف قدم داده بجام كرم * بهر دلش دم بدم از خم خلقت شراب
كرده دو صد بحر نوش تا شده يكدم ز هوش * باز شده در خروش سينهء او كآب آب
55
اصبح مستبشرا من سبحات الجمال * اشرق مستهترا من سطوات القراب
لاح من اسراره طلعت صبح اليقين * راح بانواره ظلمت ليل ارتياب
راهبر اصفيا پيشرو اوليا * هم كنف انبيا صاحب حق كامياب
شيخ شيوخ جهان قطب زمين و زمان * غوث همه انس و جان معتق مالك رقاب
ناشر علم اليقين كاشف عين اليقين * واجد حق اليقين هادى مهدى خطاب